نور هدایت
به وبلاگ نور هدایت خوش آمدید
نويسندگان

 ایران

توجه به قهرمانان و الگوگیرى از آنان تأثیر بسیارى بر روحیه افراد جامعه دارد و در این باره، ستودن اسوه هاى الهى و محبوبان درگاه خدا و ائمّه اطهار(علیهم السلام) در میان مؤمنان، از جایگاه ویژه اى برخوردار است و این با «ملّى گرایى» تفاوت دارد. ایرانیان در قرآن و چشم انداز آن، از جایگاه خاصى برخوردارند و همین مسئله به نوبه خود، پیشینه ایرانیان را در برابر چشم نوجوانان، جوانان و بزرگ سالان ایرانى به نمایش درمى آورد تا بیشتر بیندیشند که سابقه آنان چیست و چه موقعیتى در پیشگاه رهبران اسلامى دارند و در نتیجه، بیشتر در حفظ آن بکوشند و در برابر تهاجم رنگانگ دشمنان، تسلیم نگردند.

همچنین در این باره، توجه به چند نکته ضرورى است:
اولا، اسلام به پیروان خود، به صورت جهانى مى اندیشد و براى هیچ گروه و قومى امتیازى خاص قایل نیست; ثانیاً، ایرانیان طبق فرهنگ اسلام، هرگز درصدد کسب امتیاز نبوده اند; ثالثاً، کلمه «فُرس»،1 در احادیث و روایات، درباره ایرانیان به کار مى رود.2 کلمات «عجم»، «الموالى» و «الحمراء»3 نیز درباره ایرانیان به کار مى روند.4 همچنین عناوینى مانند اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان و قوم سلمان در احادیث و روایات درباره ایرانیان به کار رفته اند، ولى قرآن کریم، با تعابیر کنایى از ایرانیان یاد مى کند

 


ایران در تعابیر قرآنى


برخى از تعابیر قرآنى، که به ایرانیان اشاره دارند، عبارتند از:
1.    (قَوماً غَیرَکُمْ): (هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنکُم مَّن یبْخَلُ وَمَن یبْخَلْ فَإِنَّمَا یبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِى وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا یسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیرَکُمْ ثُمَّ لَا یکُونُوا أَمْثَالَکُمْ) (سوره محمّد: 38)
آگاه باشید! شما اشخاصى هستید که دعوت مى شوید تا در راه خدا انفاق کنید. برخى از شما بخل میورزید. هرکس بخل بورزد، به خود بخل کرده و خدا بى نیاز است و شما همه نیازمندید، و هرگاه سرپیچى کنید، خدا گروه دیگرى را جاى شما مى آورد. پس آنان مانند شما نخواهند بود و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق مى کنند.
قرطبى، از مفسّران نامدار (م 671ق)، مى نویسد:
هنگامى که این آیه نازل شد، رسول خدا خوش حال گردید و فرمود: این آیه نزد من از همه دنیا محبوب تر است.5
منظور از جمله (یسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیرَکُمْ) ایرانیان هستند. برخى مفسّران نیز آنان را یکى از احتمالات آیه دانسته اند.6
در حدیث آمده است:
هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آیه شریفه (وَإِن تَتَوَلَّوْا) را تلاوت کردند، حاضران عرض کردند:
اى رسول خدا! کسانى که اگر ما اعراض کردیم خدا آنان را جانشین ما مى کند و آنان مانند ما نخواهند بود، کیانند؟ رسول خدا دست بر سلمان فارسى زد و فرمود:
این و طایفه اش هستند. (سپس اضافه نمود:) اگر دین خدا آویزه ستاره ثریا باشد، حتماً مردانى از فارس به آن خواهند رسید.7
ابونعیم مى نویسد: بیشترین بهره اسلام از آنِ ایرانیان است و اگر اسلام در ستاره ثریا قرار داشته باشد، مردانى از ایران آن را به دست مى آورند.
ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند: به خدا سوگند خداوند به این وعده خود وفا کرد و گروهى از غیرعرب را، که بهتر از آنان بودند، جانشینانشان ساخت.8
2.    (أُولِى بَأس): (قُل لِّلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْم أُوْلِى بَأْس شَدِید تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ یسْلِمُونَ) (فتح: 16);
به متخلّفان از اعراب بگو: به زودى از شما دعوت مى شود که به سوى قومى رزمنده و جنگجو بروید و با آنان پیکار کنید، تا اسلام بیاورند.
از مفسّر بزرگ، ابن عباس، نقل شده است که گفت: «منظور از این قوم جنگجو و رزمنده، ایرانیان هستند.»9
همچنین خداوند مى فرماید: (فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیکُمْ عِبَاداً لَّنَا أُوْلِى بَأْس شَدِید فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّیارِ وَکَانَ وَعْداً مَّفْعُولا) (اسراء: 5); هنگامى که نخستین وعده فرا رسد (و شما دست به فساد و خون ریزى و جنایت بزنید) ما گروهى از مردان پیکارجو و رزمنده را بر شما مى فرستیم (تا سخت شما را در هم کوبند) و براى پیدا کردن مجرمان، خانه هاى شما را جستوجو کنند و این وعده اى قطعى است.
در تفسیر این آیه، مطالب گوناگونى گفته شده است. بعضى احتمال داده اند که منظور از فساد و جنایت، فساد و جنایت صهیونیست هاست که به رزمندگان نیرومند اسلام وعده غلبه بر آنان داده شده است. در بعضى از روایات آمده است که امام باقر(علیه السلام)آیه یاد شده را تا آخر خواند، حاضران پرسیدند: منظور از این قوم رزمنده و پیکارجو، که دشمن را در هم مى کوبد، چه کسانى اند؟ امام باقر(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «وَ هُمْ وَاللّهِ اَهلُ قُم»;10 سوگند به خدا! آنان اهل قم هستند.
در حدیث دیگرى آمده است: آیه یاد شده در حضور امام صادق(علیه السلام)خوانده شد، یکى از حاضران پرسید: فدایت شوم! منظور از این قوم رزمنده و پیروز کیست. امام صادق(علیه السلام) سه بار فرمود:
سوگند به خدا! آنان اهل قم هستند.11
3.  (لَمَّا یلحَقُوا): (وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُالْحَکِیمُ)(جمعه: 3); و همچنین (او) رسول است (بر آنان و) بر گروهى که هنوز به آنان ملحق نشده اند و او عزیز و حکیم است.
صاحب نظران درباره منظور از (لَمَّا یلْحَقُوا بِهِمْ) احتمالاتى بیان کرده اند که یکى از آن ها عبارت است از: ایرانیان، و در ذیل آن، یکى از صحابه نقل مى کند که ما نزد رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بودیم که سوره «جمعه» نازل شد. آن حضرت شروع به تلاوت کردند و پس از خواندن آیه (وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یلْحَقُوا بِهِمْ)، مردى پرسید: یا رسول اللّه! اینان چه کسانى هستند؟ حضرت پاسخ نداد تا اینکه وى سه بار سؤال کرد. سلمان هم در میان ما بود. حضرت دست مبارک خویش را بر شانه سلمان گذاشت و فرمود: اگر ایمان در ثریا باشد، حتماً مردانى از اینان به آن مى رسند.12 و بنا به نقلى، دست بر سر سلمان گذاشت و فرمود: اگر ایمان در ستاره ثریا قرار گیرد، مردانى از این گروه (ایرانیان) به آن دست مى یابند.13
4.    (یسْتَبدِلْ قَوماً غَیرَکُمْ): (إِلاَّ تَنفِرُواْ یعَذِّبْکُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَ یسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیرَکُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیئاً وَاللّهُ عَلَى کُلِّ شَى قَدِیرٌ) (توبه: 39); اگر به سوى میدان جهاد نشتابید، خدا شما را مجازات دردناکى مى کند و گروه دیگرى غیر از شما را به جایتان قرار مى دهد و هیچ زیانى به او نمى رسانید. و خداوند بر هر چیزى تواناست.
بسیارى از مفسّران یکى از احتمالات در تعیین مصداق این قوم را ایرانیان دانسته اند.14
5.  (وَ یأتِ بِآخَرینَ): (إِن یشَأْ یذْهِبْکُمْ أَیهَا النَّاسُ وَیأْتِ بِآخَرِینَ وَکَانَ اللّهُ عَلَى ذَلِکَ قَدِیراً) (نساء: 133); اى مردم! اگر او بخواهد، شما را از بین مى برد و افراد دیگرى را به جاى شما مى آورد و خدا بر این کار تواناست.
شیخ طوسى نقل مى کند که وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود: آن جمعیت، قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.15
6.  (لَیسُوا بِهَا بِکافِرینَ): (فَإِن یکْفُرْ بِهَا هَـؤُلاء فَقَدْ وَکَّلْنَا بِهَا قَوْماً لَّیسُواْ بِهَا بِکَافِرِینَ) (انعام: 89); اگر مشرکان مکّه (به کتاب و حکم و نبوّت) کفر بورزند، کسان دیگرى را نگهبان آن مى سازیم که به آن کافر نیستند.
مصداق «قوم» در این آیه، انسان هایى اند که با پذیرش اسلام، همه توانشان را در خدمت آن، به کار خواهند بست. طبق نظر مفسّران، یکى از احتمالات در این آیه، ایرانیان هستند.16
در روایت آمده است که جمعى از ایرانیان براى انجام مراسم حج، به حجاز رفتند. در مدینه، به محضر امام باقر(علیه السلام) رسیدند و مطالبى درباره مسائل مهم دینى پرسیدند و امام باقر(علیه السلام) پاسخ آن ها را داد. یکى از پرسش ها این بود: شنیده ایم که سلمان تمایل پیدا کرده بود با دختر عمر، خواهر حفصه، ازدواج کند و از او خواستگارى کرده بود. لطفاً چگونگى آن را براى ما بیان فرمایید و امام باقر(علیه السلام) فرمود: عمر از خواستگارى ناراحت شد و نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) گِله کرد.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به عمر فرمود: واى بر تو! آیا خرسند نیستى که سلمان به تو مشتاق شود و تو به او نزدیک گردى؟ سلمانى که بهشت مشتاق دیدار اوست و خداوند درباره سلمان و شما جمعیت قریش، این آیه را نازل کرد (آن گاه آیه 89 سوره انعام را خواند.)
عمر گفت: اى رسول خدا! منظور از گروه «نگهبان دین» (در این آیه) کیست؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) در پاسخ فرمود: «هُوَ وَ اللّهِ سَلمانٌ وَ رَهْطُهُ»; سوگندبه خدا! این گروه نگهبان، سلمان و قوم او هستند.
سپس فرمود: سوگند به خدا! این آیه (38 سوره محمّد) نیز در شأن سلمان و قوم او نازل شده است. و در پایان فرمود: اى گروه قریش! شما مردم فارس (ایرانیان) را با شمشیر مى زنید تا به سوى اسلام بیایند. سوگند به خدا! روزى خواهد آمد که آن ها شما را براى کشاندن به سوى اسلام، با شمشیر مى زنند.
حُذَیفة بن یمان، که در آنجا بود، گفت: این پیش گویى گوارا باد بر سلمان و ایرانیانى که راه ایمان و تقوا مى پیمایند. رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمود:
اگر اسلام در لابه لاى زمین گم شود، ایرانیان آن را مى یابند و اگر اسلام در آسمان قرار گیرد، جز مردم ایران کسى به آن دست نیابد. امام باقر(علیه السلام) افزود: عمر با شنیدن این سخن، غمگین شد و برخاست و رفت.17
7.  (یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ): (یا أَیهَاالَّذِینَ آمَنُواْ مَن یرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِى اللّهُ بِقَوْم یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّة عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّة عَلَى الْکَافِرِینَ یجَاهِدُونَ فِى سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِم...) (مائده: 54);
اى کسانى که ایمان آورده اید! هر که از شما از آیین خود بازگردد (به خدا زیانى نمى رساند) خداوند در آینده، جمعیتى را مى آورد که (داراى این ویژگى ها هستند): (1) خداوند آنان را دوست مى دارد; (2) و آنان (نیز) خدا را دوست دارند; (3) آنان در برابر مؤمنان، متواضع و در برابر کافران، سخت و نیرومندند; (4) آنان در راه خدا جهاد مى کنند و از سرزنش ملامتگران هراسى ندارند.
روایت شده است که شخصى درباره منظور این آیه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) پرسید، پیامبر(صلى الله علیه وآله) دست بر شانه یا گردن سلمان زد و فرمود: «هذا وَ ذَوُوهُ»; منظور آیه، این شخص و قوم او هستند. آن گاه فرمود: «لو کانَ الدّینُ بالثُریا لتناوَلَه رجالٌ مِن أبناءِ فارس.»18
8.  (بَعْضِ الأَعْجَمِینَ): (وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ فَقَرَأَهُ عَلَیهِم مَّا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ)(شعراء: 198 و 199); هرگاه ما این قرآن را بر بعضى از مردم عجم (غیرعرب) نازل مى کردیم و پیامبر این آیات را براى آنان به زبان تازى (اعراب) مى خواند، آنان هرگز به قرآن ایمان نمى آوردند.
در حدیثى آمده است که امام صادق(علیه السلام) فرمود:
اگر قرآن بر عجم نازل شده بود، عرب به آن ایمان نمى آورد; ولى قرآن بر عرب نازل شد، عجم به آن ایمان آورد و این براى عجم، فضیلتى است.19
آیات مزبور غیر از آیه اخیر، همگى از سوره هاى مدنى اند و در اواسط یا اواخر سال هاى هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به مدینه نازل شده اندزمانی که سلمان به اسلام گرویده بود (همانطور که می دانید، سلمان 13 سال پس از آغاز دین اسلام، از وجود این دین مطلع شده و به آن گروید)20 قطعاً منظور این آیات اقوامى نیستند که در زمان پیامبر مسلمان شدند; اما آیه اخیر (89 سوره انعام) گرچه از آیات مکّى است، ولى با توجه به اینکه بعضى از قرآن، بعضى دیگر را تفسیر مى کند (إنّ القرآنَ یصَدِّقُ بَعضُهُ بعضاً)21 به احتمال قوى، منظور همه این آیات، یک چیز است: این آیات از قومى خبر مى دهند که در آینده نزدیک، مسلمان مى شوند و مانند اعراب مسلمان نخواهند بود و طبق روایات یاد شده، آن قوم ایرانیان هستند. داشتن روحیه حق پذیرى و نداشتن تعصب جاهلى، حقیقتى است که آیه اخیر آن را بیان کرده است.
سلمان به عنوان یک مسلمان خردمند ایرانى و با ایمان، همواره طرف مشورت رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بود. حفر خندق در جنگ «احزاب» و تهیه ارابه جنگى در محاصره «طائف» توسط همراهان رسول خدا (صلى الله علیه وآله) دو نمونه از پیشنهادهاى سلمان فارسى است.22
در اواخر عمر پیامبر، هنگامى که باذان، عامل (دست نشانده) پادشاه ایرانى در یمن، مسلمان شد، به دنبال آن، بسیارى از ایرانیان مقیم یمن نیز مسلمان شدند و فتنه اسود عنسى ـ از پیامبران دروغین ـ را دفع کردند و او به دست ایرانیان تازه مسلمان کشته شد. سپس ایرانیان مسلمان یمن با گروهى از مرتدان عرب مبارزه کردند تا آنکه مرتدان شکست خوردند و سرکرده آنان اسیر شد و او را به مدینه فرستادند.23
در احادیث مربوط به ایمان آوردن ایرانیان آمده است: ایرانیان با میل و رغبت خود، مسلمان شدند.24
به تصدیق بسیاری از کتب تاریخی معتبر، در نبرد «قادسیه»، چهارهزار ایرانى، داوطلبانه، به سپاهیان عرب پیوستند. این عده براى پیوستن خود به سپاهیان عرب، شرط کردند که پس از جنگ، به هر جا خواستند، بروند و با هر قبیله اى خواستند، هم پیمان شوند و سهمى از غنایم جنگى برگیرند. اینان پس از پیوند با بعضى از قبایل عرب (زهرة بن حویه سعدى، از قوم بنى تمیم) موالى (دوستان یا هم پیمانان) آن قبایل نامیده شدند و در کوفه مسکن گزیدند. «حمراء» نام دیگر آن ها بود.25
در تاریخ آمده است: چهار هزار نفر از اهالى «بحر خزر»، پس از مشاوره با بزرگان خود، تصمیم گرفتند به میل خود، مسلمان و به قوم عرب (مسلمان) ملحق شوند. این عده، در تسخیر «جلولاء»، در زمان عمر به لشکر اسلام کمک کردند و سپس با مسلمانان در کوفه ساکن شدند. اشخاص دیگرى نیز گروه گروه به رضا و رغبت خود به اسلام گرویدند.26
ایرانیان در رکاب موعود اسلام
منظور از «اهل مشرق»، «اصحاب الرایات السود»، «اهل خراسان» و «الرجل الخراسانى»، «فرس»، «اعاجم»، «موالى»، «بنوالحمراء»، «قوم سلمان»، «اهل قلم» و «اهل طالقان» که در برخى از احادیث به چشم مى خورند، ایرانیانند. اینان زمینه ساز حکومت حضرت مهدی(علیه السلام)هستند. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود:
مردمانى از مشرق زمین قیام مى کنند و زمینه را براى حکومت جهانى مهدى آماده مى سازند.27
بیشترین یاران مهدى (عج) را ایرانیان تشکیل مى دهند. در احادیث آمده است: بسیارى از یاران امام زمان (عج) از اهالى مرورود، مرو، توس، مغان، جابروان، قومس، اصطخر، فاریاب، طالقان، سجستان، نیشابور، طبرستان، قم، گرگان، اهواز، سیراف، رى و کرمان هستند.28 امیرمؤمنان(علیه السلام) درباره یاران حضرت مهدى (عج) از طالقان مى فرماید: «خوشا به حال طالقان! زیرا براى خداوند ـ عزّوجل ـ در آنجا گنج هایى ذخیره شده که از جنس طلا و نقره نیستند، بلکه در آنجا مردانى هستند که خدا را واقعاً شناخته اند و آنان همچنین یاران مهدى در آخرالزمان هستند.»29
همچنین است بیانات امام صادق(علیه السلام) درباره ویژگى هاى یاران امام مهدى (عج) از مردم طالقان.30
یکى از یاران امیرمؤمنان (اصبغ بن نباته) مى گوید: از امیرمؤمنان شنیدم که مى فرمود: گویا چادرهاى عجم را مى بینم که در مسجد کوفه برپا شده اند و در ایام حکومت امام مهدى، قرآن را همان گونه که نازل شده است، به مردم یاد مى دهند.31
محیى الدین عربى، عارف معروف، در کتاب خود، فتوحات، درباره وزیران امام مهدى (عج) مى نویسد: همه آنان از عجمند و در میان آنان هیچ فردى از عرب وجود ندارد.32
نفى ملّى گرایى
توجه بدین نکته ضرورى است که مطرح کردن ایرانیان در قرآن، با مسئله «ملّى گرایى» ارتباطى ندارد. در اینجا نمى خواهیم بگوییم که نژاد ایرانى، از دیگر نژادها برتر است، بلکه فقط مى گوییم: ایرانیان نیز در کنار دیگران مورد توجه و مرحمت قرآن هستند.
پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) در موارد گوناگون، از جمله پس از فتح مکّه، با تأکید و صراحت لازم اعلام کرد که همه خرافات و تعصّبات جاهلیت را نابود کرده ام. هیچ افتخارى براى عرب بر عجم و سفید بر سیاه و... نیست، مگر به ملاک تقوا. و فرمود: «ایها النّاسُ کُلُّکُم لادَمَ و آدَمُ مِنْ تُراب لاَفضَلَ لِعَرَبى على أعجَمى الاّ بالتَّقوى.»33
همچنین فرمود:
آنان که به قوم و ملت خود افتخار مى کنند، باید این عقیده را رها کنند. آن مایه هاى افتخار، جز هیمه دوزخ نیستند و اگر انسان ها دست از این عقیده برندارند، نزد خدا از سوسک هایى که کثافت را با بینى خود حمل مى کنند، پست تر خواهند بود.34
ابن حجر در الاصابة نقل مى کند که مردى از ایران، به نام ابى شاه، پس از خطبه بلیغ و سودمند رسول خدا (صلى الله علیه وآله) برخاست و تقاضا کرد که دستور دهد آن را بنویسند و در اختیارش قرار دهند. پیامبراکرم (صلى الله علیه وآله) به یاران فرمود: آن را براى ابى شاه بنویسید. این مسئله نشان مى دهد که هرگز تعصب و قوم گرایى در دیار اسلام راه ندارد.
در تاریخ آمده است هنگامى که جوانى ایرانى در جنگ «احد» در صف سپاه اسلام، ضربتى سخت بر دشمن وارد ساخت و فریاد برآورد: این ضربت را از من بگیر که جوانى ایرانى هستم، رسول خدا (صلى الله علیه وآله) دریافت که سخن او ممکن است شعله تعصّب نژادى دیگران را برافروزد. به آن جوان فرمود: بگو: از یک جوان انصاری!35
امام صادق(علیه السلام) در ردّ شخصى که مى خواست بین عرب و عجم فرق بگذارد و عرب را بر عجم برترى دهد، فرمود:
مگر سخن رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به تو نرسیده است که فرمود:
من مولاى هر فرد مسلمان هستم، خواه عرب باشد، خواه عجم. آن گاه فرمود: کسى که رسول خدا (صلى الله علیه وآله) را دوست بدارد، آیا از جان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیست؟36
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
روزى پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر بلندى کوه صفا ایستاد. بنى هاشم و بنى عبدالمطلّب در آنجا حاضر بودند، آن حضرت به آنان رو کرد و فرمود:
من رسول خدا به سوى شما هستم و با شما مهربانم، ولى بدانید که هر کس در گرو عمل خویش است; من در گرو عمل خود هستم و شما نیز در گرو عمل خودتانید. نگویید: محمّد از ماست و به زودى در همان جایگاه محمّد قرار مى گیریم (و در کنار او به پاداش مى رسیم.) سوگند به خدا! هیچ کس از شما و غیر شما دوست من نیست، مگر آنکه پرهیزگار باشد. آگاه باشید که مبادا شما را در قیامت، در حالى ملاقات کنم که بار دنیاپرستى را بر پشت خود حمل مى کنید، ولى دیگران با توشه معنوى با من روبه رو گردند! آگاه باشید که اکنون حجت و عذر را بین خود و شما و بین خود و خدا تمام کردم.37
سلمان; افتخار ایرانیان
اگر دیده مى شود که به واسطه پیامبر(صلى الله علیه وآله) یا امامان(علیهم السلام) به وجود حمزه و جعفر و دیگر رجال برجسته اسلامى افتخار شده، به دلیل تقوا و کمال آنان است، نه به علت قومیت و ملّیت. چنان که بیان شد، افتخار به افرادى که در پیش خدا منزلتى دارند، ملّى گرایى نیست. به همین دلیل، در احادیث فراوانى به وجود برخى از انسان هاى الهى افتخار شده است.
در احادیث آمده است: روزى سلمان فارسى در مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) نشسته بود، عده اى از بزرگان اصحاب نیز حاضر بودند، سخن از اصل و نسبت به میان آمد. هر کس درباره اصل و نسب خود، چیزى مى گفت و آن را بالا مى برد. نوبت به سلمان فارسى رسید. به او گفتند: تو از اصل و نسب خودت بگو. این مرد فرزانه و تعلیم یافته و تربیت شده مکتب اسلام، به جاى آنکه از اصل و نسب و افتخارات نژادى سخن بگوید، گفت: «أَنا سَلمانُ بنُ عبداللّهِ کُنتُ ضالّاً فَهَدانى اللّهُ ـ عزَّو جَلَّ ـ بِمُحَمَّد، و کُنتُ عائلا فأغنانى اللّهُ بِمُحمَّد و کُنتُ مَملُوکاً فَأعتَقِنى اللّهُ بِمُحَمَّد»;
نام من سلمان است و فرزند یکى از بندگان خدا هستم. گم راه بودم، خداوند به وسیله محمّد، مرا راه نمایى کرد. و فقیر بودم، خداوند به وسیله محمّد، مرا بى نیاز کرد. برده بودم، خداوند به وسیله محمّد، مرا آزاد کرد.
در این هنگام، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) وارد شد و سلمان آنچه را گذشته بود، به عرض آن حضرت رساند. رسول خدا رو به آن جماعت، که همه از قریش بودند، کرد و فرمود:
اى گروه قریش! نسب افتخارآمیز هر کس، دین اوست; مردانگى هر کس، خوى و شخصیت اوست; و اصل و ریشه هر کس، عقل و ادراک او.38یعنى: ملاک هاى برترى در اسلام، با دین و اخلاق و اندیشه سنجیده مى شوند، نه با نژاد و قبیله و رنگ و زبان. سپس پیامبر(صلى الله علیه وآله) آیه 13 سوره حجرات را خواند و به سلمان فرمود: هیچ یک از اینان بر تو برترى ندارند، مگر به ملاک پرهیزگارى. اگر تقواى تو از آنان بیشتر است، از آنان برترى.
روزى سلمان به مجلس پیامبر(صلى الله علیه وآله) وارد شد. حاضران برخاستند و به او احترام کردند و او را در بالاى مجلس نشاندند. در این هنگام، فردى وارد شد و تا نگاهش به سلمان افتاد، گفت: این عجمى کیست که در بالاى مجلس، در میان عرب ها نشسته؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى محکوم کردن چنین عقیده اى، بر منبر رفت و خطبه خواند و در بخشى از آن فرمود: انسان ها از زمان آدم تا امروز، مانند دندانه هاى شانه (کنار هم مساوی)اند. عرب را بر عجم و سرخ پوست را بر سیاه پوست برترى نیست، جز به ملاک تقوا. سلمان دریایى است که به انتهایش نتوان رسید و گنجى است که تمام نمى شود. سلمان از ما اهل بیت است. او آب گوارایى است که از آن حکمت مى تراود و برهان ارائه مى دهد.
در بعضى از روایات آمده است که سلمان وارد مسجد شد و در محضر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نشست. عده اى از اشراف عرب خشمگین شدند و به او گفتند: تو کیستى؟ سلمان گفت: من پسر اسلامم.
پیامبر در این هنگام سلمان را تصدیق کرد و فرمود: کسى که مى خواهد به مردى بنگرد که خداوند قلبش را سرشار از ایمان کرده است، به سلمان نگاه کند.39
در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) روزى ابوسفیان با گروهى از مسلمانان، از کنار سلمان فارسى، صهیب رومى و بلال حبشى، که با هم بودند، عبور کردند. آنان تا ابوسفیان را دیدند، گفتند: افسوس که شمشیرها در گلوى این دشمن خدا کارساز نشد.
ابوسفیان این سخن را شنید (با توجه به اینکه او به ظاهر مسلمان بود.) ابوبکر به آنان گفت: آیا شما به بزرگ قریش (ابوسفیان) چنین کنایه اى مى زنید؟ سلمان و همراهان از اعتراض ابوبکر ناراحت شده، نزد پیامبر آمدند و ماجرا را به اطلاع آن حضرت رساندند.
پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) به ابوبکر فرمود:
گویا آنان را خشمگین کرده ای! این را بدان که اگر آنان را خشمگین کرده باشى، خدا را خشمگین کرده اى. ابوبکر نزد سلمان، بلال و صهیب رفت و عذرخواهى کرد و آنان نیز عذرخواهی او را پذیرفتند.
پیامبراکرم (صلى الله علیه وآله) فرمود: پروردگار حکیم، مرا به دوست داشتن چهار تن امر کرده است. گفتند: یا رسول اللّه! آنان چه کسانى هستند؟ پیامبر پاسخ داد: على بن ابى طالب ، مقداد بن اسود، ابوذر غفارى و سلمان فارسى.40
نیز آن حضرت فرمود: «سلمان از من است. هرکس در حق او ستم کند، در حق من ستم کرده است و هر کس او را بیازارد، مرا آزار داده است.»

[ ۱۳٩۱/٢/۳ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مبینا.صوفیان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم «اِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ و َیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا» همانا این قرآن‏، به راهى که استوارترین راه‏هاست‏، هدایت میکند؛ و به مؤمنانى که اعمال صالح انجام می‏دهند، بشارت مى‏دهد که براى آنها پاداش بزرگى است‏. (اسراء /9) هدف از ایجاد این وبلاگ قرآنی، که قرآن کتاب الهی و سخن «دوست» است و در پوست وخون مسلمانان ریشه دوانیده و پاسخ همه سوالات بشری را در طول تاریخ با صراحت و آشکارا داده شده و همیشه راهنما و هدایتگر دوستداران راه حقیقت و آرامبخش زندگی انسانها بوده و هست . پس شایسته است که ما از این نور هدایت روشنی جوییم و به آن رو آوریم و امیدوارم مطالب خوبی در این وبلاگ کسب نموده و دعای گوی این بنده حقیر باشید.
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب