نور هدایت
به وبلاگ نور هدایت خوش آمدید
نويسندگان

 

در بیت خدا شیر خدا را کشتند / داماد نبی، امام ما را کشتند

یارب چه گنه داشت که در وقت سحر / آیینه روشن دعا را کشتند

………………….

بنال ای دل، دل عالم غمین است / شب قتل امیرالمؤمنین است

پیمبر می‌زند بر سینه گویا / در این غم نوحه‌خوان روح‌الامین است

الهی ! تو را سوگند بر مظلو میت بیست و یکم رمضان و دلهای مملوّ از آه و فغان ، بینوایان داغدار را در حسرت سعادت ناشی از فضیلت خویش مسوزان و دلهای افتاده را از درگاه با عظمت خویش نا امید مفرما.

سال ۴۰ هجری قمری: شهادت حضرت علی علیه السلام

پس از آن که ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام در شهر کوفه پراکنده شد، اهالی این شهر، به ویژه شیعیان و محبان آن حضرت، سراسیمه وارد مسجد شده و از حال آن حضرت پرس و جو نمودند.

آنان هنگامی که به نزد آن حضرت رسیدند، دیدند سر مبارکش در دامن فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام است و با این که جای زخم سرش را محکم بسته اند، با این حال خون از آن جاری است و چهره مبارک آن حضرت از زردی به سفیدی مایل شده است و به آسمان نظر می افکند و به تسبیح و تقدیس الهی مشغول است و می گوید: الهی اسئلک مرافقه الأنبیاء و الأصیاء و أعلی درجات جنّه المأوی.

در همین هنگام ضارب آن حضرت، یعنی عبدالرحمن بن ملجم مرادی را دستگیر کرده و به مسجد آوردند. مردم که از شدت خشم و ناراحتی می خواستند وی را با دست و دندان خویش پاره پاره کرده و به سزایش برسانند، با ممانعت محافظان و یاران حضرت علی علیه السلام مواجه شدند.

حضرت امام علی علیه السلام هنگامی که نظر مبارکش به آن تیره بخت و روسیاه افتاد، به وی فرمود: ای ملعون! کُشتی امیرمؤمنان و پیشوای مسلمانان را، در حالی که تو را پناه داد و بر دیگران اختیار کرد و به تو عطاها نمود. آیا برای تو بد امامی بود؟ و پاداش نیکی های او به تو، همین بود که دادی؟

ابن ملجم سر به زیر افکند و سخنی نمی گفت. پس از دقایقی امام علی علیه السلام چشم گشود و فرمود: ارفقوا یا ملائکه ربّی بی؛ ای فرشتگان خدا با من رفق و مدارا کنید.

ابن ملجم مرادی، در این وقت می گریست و خطاب به آن حضرت، می گفت: افأنت تنقذ من فی النار؟ آیا تو می توانی کسی که جایش در جهنم است، نجاتش دهی؟

امام علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام درباره رفتار با ابن ملجم سفارش کرد و به وی فرمود: پسرم! با اسیر خود مدارا کن و با وی طریق شفقت و رحمت پیش گیر.

امام حسن علیه السلام عرض کرد: پدرجان! این ملعون، ضربتی سخت بر تو وارد کرد و دل های ما را به درد آورده است، با این حال دستور می دهی که با وی رفتاری مشفقانه در پیش گیریم؟

امام علی علیه السلام فرمود: فرزندم! ما اهل بیت علیهم السلام رحمت و مغفرتیم. پس وی را به آن چه خود می خوری، بخوران و به آن چه می آشامی، بیاشام. اگر من از دنیا رفتم، از او قصاص کن ولی جسدش را به آتش مسوزانید و وی را مثله نکنید. زیرا از جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: مثله نکنید، اگر چه سگ گزنده باشد.

اما اگر زنده ماندم، خودم داناترم که با او چه رفتاری کنم و عفو وی را ترجیح می دهم. زیرا ما از اهل بیتیم که با گناهکاران در حق خویش، جز به عفو و کرم رفتار نمی کنیم.

در این هنگام، آن حضرت را به سوی خانه اش منتقل کردند و دختران و فرزندان و سایر خانواده آن حضرت، با دیدن وی شیون و گریه سردادند.

نقل شد که برای درمان زخم آن حضرت، پزشکان کوفه را گرد آوردند و حاذق ترین و داناترین آنان، شخصی بود به نام “اثیربن عمرو”. وی چون در زخم سر مبارک آن حضرت نگریست، شش گوسفندی طلبید که تازه و گرم بود و رگی از آن بیرون کشید و آن را در شکاف زخم سر آن حضرت گذاشت و در آن دمید تا اطرافش به تمام قسمت های جراحت رسید و اندکی بگذاشت و سپس برداشت و در آن نگاهی کرد و دید که برخی از سفیدی مغز سر آن حضرت در آن مشاهده می گردد. در این وقت با حسرت و آه، عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! وصیت خود را بگو، که این زخم کار خود را کرده و به مغز سرت رسیده است و از تدبیر بیرون شده است.

آن گاه حضرت علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و سایر فرزندانش سفارش نمود. وصیت آن حضرت به فرزندانش در نامه ۴۷ نهج البلاغه (فیض الاسلام) آمده است.

حضرت علی علیه السلام تا شب ۲۱ رمضان، در بستر بیماری بود و در این شب گاهی بی هوش می گردید و گاهی به هوش می آمد و به اطرافیان نظری می افکند و به آنان توصیه می نمود.

سرانجام چشمان مبارکش را بر هم گذاشت و پاهای خود را به سوی قبله نمود و گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد انّ محمداً عبده و رسوله.

این کلمات را گفت و روح مبارکش به اعلی علیین پرواز کرد. امام حسن مجتبی علیه السلام و امام حسین علیه السلام به همراهی سایر فرزندان و یاران نزدیک وی، او را غسل و کفن کرده و طبق سفارش آن حضرت، شبانه وی را در بیرون شهر کوفه، در جایی که هم اکنون معروف به نجف اشرف است، به خاک سپردند.

[ ۱۳٩۱/٥/۱٧ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ] [ مبینا.صوفیان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم «اِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ و َیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا» همانا این قرآن‏، به راهى که استوارترین راه‏هاست‏، هدایت میکند؛ و به مؤمنانى که اعمال صالح انجام می‏دهند، بشارت مى‏دهد که براى آنها پاداش بزرگى است‏. (اسراء /9) هدف از ایجاد این وبلاگ قرآنی، که قرآن کتاب الهی و سخن «دوست» است و در پوست وخون مسلمانان ریشه دوانیده و پاسخ همه سوالات بشری را در طول تاریخ با صراحت و آشکارا داده شده و همیشه راهنما و هدایتگر دوستداران راه حقیقت و آرامبخش زندگی انسانها بوده و هست . پس شایسته است که ما از این نور هدایت روشنی جوییم و به آن رو آوریم و امیدوارم مطالب خوبی در این وبلاگ کسب نموده و دعای گوی این بنده حقیر باشید.
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب