آموزش تجوید قرآن

هدف دوّم :آموزش علم (تجوید)
عـلم یـاد شـده طرز تلفّظ صحیح حروف و کلمات قرآن را مى آموزد که نتیجه آن صحیح خواندن قرآن و عدم تغییر معانى آیات مى باشد. همچنین با رعایت دستورهاى تجویدى مى توان قرآن را بـه گونه اى دلنشین و زیبا قرائت کرد. به این مساءله در قرآن و احادیث زیادى اشارت رفته است که در اینجا از چند مورد به عنوان زینت کلام یاد مى شود.
(وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتیلاً)
قرآن را بطور شمرده و روشن بخوان .
ایـن آیـه ما را به شمرده خواندن و با درنگ تلاوت نمودن کلام خدا دعوت مى کند. امام على علیه السلام در تفسیر این آیه مى فرماید:
(اَلتَّرْتیلُ تَجْویدُ الْحُرُوفِ وَ مَعْرِفَةُ الْوُقُوفِ)
تـرتـیـل عـبـارت اسـت از اداى نـیـکـو و صـحـیـح حـروف و شـنـاخـت محل وقفهاى قرآن .
از ایـن کـلام امـیـر مـؤ مـنـان نـتـیـجـه گـرفـتـه مـى شـود کـه تـرتـیـل هـمـان عـلم تـجـویـد اسـت که در بر گیرنده صحیح ادا کردن حروف (در نتیجه صحیح خـوانـدن کـلمـات و عـدم تـغـیـیـر مـعـانـى آیـات ) و رعـایـت قـواعـد وقـف و ابـتـدا مـى بـاشـد. رسول خدا (ص ) فرمود:
(اِقْرَءُوا الْقُرْانَ بِاَلْحانِ الْعَرَبِ وَ اَصْواتِها)
قرآن را با لهجه و صوت عربى بخوانید.
از ایـن رو، روا نـیـسـت که قرآن را با لهجه غیر عربى خواند. اگر خواسته باشیم قرآن را با لحن و صوت عربى بخوانیم باید علم تجوید را بدانیم .
پیامبر اسلام (ص ) در جاى دیگر مى فرماید:
(اِنَّ لِکُلِّ شَىْءٍ حِلْیَةٌ وَ حِلْیَةُ الْقُرْانِ الصَّوْتُ الْحَسَنُ)
براى هر چیزى زینتى است و زینت قرآن ، صداى نیکوست .
احـتـرام بـه گـفـتار پروردگار و رسولش ایجاب مى کند که خوانندگان قرآن ، صداى زیبا و دلنـشـیـن را بـا قـرائت قـرآن هـمـراه کـنند و پیام خدا را به زیباترین صوتها آراسته ، تقدیم رهروان کویش نمایند.
# یک نکته مهم :
بـا تـوجـه به اینکه اگر کلمات حمد، سوره و ذکرهاى واجب نماز را صحیح نخوانیم ، مثلاً اگر کلمه اى را که (ضاد) دارد با (زاء) تلفظ کنیم مانند کلمه
(وَ لاَ الضـّاَّلّیـنَ) را (وَ لاَ الزّاَّلّیـنَ) بـخـوانـیـم نـمـاز بـاطـل مـى شـود. مـعـلوم مـى شـود که دانستن مقدارى از تجوید (در حد شناخت مخارج بعضى از حروف و ...) ضرورى است و به ما کمک مى کند که به هنگام قرائت ، کلمات را صحیح اداء کنیم .
پس هنگام تلفّظ کلمات باید دقّت داشت که هر حرفى با حروف مشابه خود اشتباه نشود، زیرا در بـسـیارى از موارد باعث تغییر معناى کلمه مى شود و در اذکار نماز نیز چنین کلماتى یافت مى شـود کـه بـایـد بـطـور صـحـیـح اداء شـود و گـرنـه نـمـاز باطل مى شود. براى نمونه به چند مورد اشاره مى شود.
اشتباه صحیح
هَمْد هلاک شده حَمْد ستایش
سَمَدْ کود زراعتى صَمَدْ بى نیاز
سَلّ شمشیر بکش صَلّ درود فرست
بـا عـنـایـت بـه آنـچـه کـه در بـالا ذکـر شـد، ایـن کـتـاب شامل دو بخش است :
1 ـ بخش (روان خوانى ): شامل قواعد مشکل و ضرورى روخوانى و قواعد رسم الخط عربى .
2 ـ بخش (تجوید): مشتمل بر فشرده اى از دستورها و قواعد علم تجوید.
امـیـد اسـت بـا راهنمایى هاى استادان و مربیان محترم ، قرآن آموزان عزیز بتوانند قرآن را بدون غـلط، روان ، صـحـیـح ، زیـبـا و دلنـشـیـن قـرائت کـنـنـد. خـداونـد هـمـه مـا را عـالم و عـامـل بـه قـرآن گـردانـد و قـلبـهـاى مـا را ظـرف معارف قرآن ، قرار داده ، به نور قرآن منوّر فرماید.
مـربیان محترم در بدو تشکیل کلاس ، قرآن آموزان را از جهت روان خوانى قرآن مورد آزمایش قرار دهـنـد. اگـر افـرادى بـودنـد کـه در روان خـوانـى دچـار مـشـکـل بـودنـد، بـخـش اوّل کـتـاب بـراى آنـهـا تـدریـس شـود و چـنـانـچـه مشکل روان خوانى نداشتند، بخش دوم آن تدریس شود.
بـا آمـوزش بـخش اوّل کتاب (براى افراد ضعیف در روانخوانى )، پیش بینى مى شود که افراد کـلاس تا حدود زیادى هم سطح شده باشند، بدین جهت بقیه ساعات کلاس به آموزش بخش دوّم کـتـاب ، (تـجـویـد) اخـتـصـاص یـافـتـه اسـت . ایـن بـخـش شامل پانزده ساعت تدریس متن و تمرین مى باشد.
تـوضـیـح ایـن نـکـتـه ضـرورى اسـت که تبلور یادگیرى قواعد علم تجوید، در تلفظ صحیح حـروف و کـلمـات قـرآن اسـت ، کـه نـتـیـجه آن خواندن قرآن با لحن عربى است و این مهم جز با تمرین میسور نیست .
روش تمرین روى کلمات : ابتدا مربّى محترم کلمات را به روش (تحقیق ) مى خواند و قـرآن آمـوزان استماع مى کنند. در مرحله بعد استاد، کلمات را جدا جدا، قرائت مى نماید و پس از او قرآن آموزان به روش (جمع خوانى ) تکرار مى کنند.
در مـرحـله سـوم هـر یـک از قـرآن آمـوزان مـقـدارى از تمرینها را به تنهایى مى خواند تا مربّى گرامى از صحّت تلفّظ آنان اطمینان حاصل کند.
تـمـریـن آیـات یـا سـُوَر: در ایـن مورد باز مربّى گرامى آیات یا سوره انتخابى را یکبار به روش (تحقیق ) مى خواند (سور انتخابى مربوط به جزء سى ام قرآن است که براى در دسترس بـودن در آخـر جـزوه چـاپ شـده اسـت . هـمـچـنـیـن در قـرائت سـوره ها مى توان از نوارهاى (تحقیق آمـوزشـى ) اسـتـاد مـحـمـود خلیل حُصَرى و سایر اساتید استفاده نمود). مرتبه دوم مربّى محترم آیـات را قـرائت مـى کـند و قرآن آموزان به صورت (هم خوانى ) ایشان را همراهى مى نمایند. در مرحله آخر قرآن آموزان آیات یا سوره انتخابى را به روش (تحقیق ) مى خوانند که این روش تا پایان کلاس ادامه خواهد یافت .
در صـورتـى کـه مربّى محترم براى تمرین در خارج از کلاس ، تکلیفى را براى قرآن آموزان مـعـیـن مـى کـنـنـد پـیـشـنـهـاد مـى شـود ایـن تـمـریـن (در صـورت امـکـان ) بـه شکل گروهى در گروههاى سه تا پنج نفره باشد تا بازدهى تمرین بیشتر گردد.
بخش اوّل
روان خوانى قرآن
درس اول
حرکات
از میان علامتها، حرکات مهمترین نقش را در تلفّظ صحیح حروف و کلمات قرآن دارند.
حـرکـات ، سـه نـوع اسـت : (فـتـحـه ، کـسـره ، ضـمـّه ) کـه بـه تـرتـیـب بـا شکل و اسم و چگونگى تلفّظ آنها آشنا خواهید شد.
فتحه
به این علامت (ـَ) در فارسى (زِبَر) و در عربى (فتحه ) مى گویند.
فتحه از کلمه (فَتْحْ) گرفته شده و در اصل (فَتْحَةٌ) بوده ، یعنى یک بار گشودن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبدیل به هاء ساکن (ه ) مى شود.
صـداى فـتـحـه ، مـتـمـایـل بـه صـداى (حـرف الف ) اسـت . از ایـن رو، بـراى نـشـان دادن شـکـل آن از حـرف الف کـمـک گـرفـته اند و براى اینکه با الف اصلى کلمه ، اشتباه نشود به شکل الف کوچک و خوابیده روى حرف قرار داده اند (ـَ ، ـ ، ا).
علّت نامگذارى آن به فتحه این است که در هنگام تلفّظ حروفى که داراى این علامت هستند، لبها حالت گشودن به خود مى گیرد، مانند:
کـَتـَبَ ـ خـَسـَفَ ـ مـَکَرَ ـ زَهَقَ ـ کَفَرَ ـ وَلَدَ ـ وَسَقَ ـ فَخَرَجَ ـ خَلَقَکَ ـ سَاَلَکَ ـ فَقَدَرَ ـ فَخَلَقَ ـ وَ قَذَفَ ـ وَ وَجَدَکَ ـ فَعَدَلَکَ ـ وَ یَذَرَکَ ـ عَقَبَةَ ـ فَحَشَرَ.
کسره
بـه ایـن عـلامـت (ـِ) در فـارسـى (زیـر) و در عـربـى (کـسره ) مى گویند. کسره از کلمه (کَسْر) گـرفـتـه شـده و در ا صل (کَسْرَةٌ) بوده ، یعنى یک بار شکستن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبدیل به هاء ساکن (هْ) مى شود.
صداى کسره ، متمایل به صداى (حرف یاء) است . بدین خاطر، براى نشان دادن آن از حرف یاء کـمـک گـرفـتـه انـد و بـراى ایـنـکـه بـا یـاء اصـلى کـلمـه ، اشـتـبـاه نـشـود بـه شـکـل یـاء کـوچـک و بـدون نـقـطـه در زیـر حـرف قـرار داده انـد (ـِ ، ی‍ ، ى ) شکل کسره ، نخست داراى دندانه بود؛ بعدها به خاطر کاربرد زیاد و اختصار، دندانه آن را نیز حذف کردند (ـِ).
علّت نامگذارى آن به کسره این است که به هنگام تلفّظِ حروفى که داراى این علامت است ، لبها حالت شکستگى به خود مى گیرد.
لازم بـه یـاد آورى اسـت کـه صـداى کـسـره عـربـى با صداى (اِ) فارسى کمى تفاوت دارد. در عـربـى صـداى کـسـره مـتـمـایـل بـه (یـاء) مى باشد، شبیه صداى (اى ) امّا با کشش کمتر، چنین صدایى در بعضى از کلمات فارسى نیز وجود دارد، مانند:
خِیابان ، نِیاز، زِیان .
ولیـکـن در فـارسـى ، هـرگـاه بـعـد از صـداى (اِ) حـرف یـاء قـرار بـگـیـرد صـداى (اِ) مـتـمـایـل بـه (یـاء) مـى شـود، ولى در عـربـى هـمـیـشـه صـداى کـسـره متمایل به (یاء) تلفّظ مى شود، مانند:
اِبِلِ ـ بَلَدِ ـ شَهِدَ ـ سَمِعَ ـ بَرِقَ ـ نَسِىَ ـ مَلِکِ ـ نَفِدَ ـ رَدِفَ ـ فَرِحَ ـ فَصَعِقَ ـ اَفَاَمِنَ ـ اَفَحَسِبَ ـ بِیَدِکَ ـ قِبَلَکَ ـ تَبِعَکَ ـ کَمَثَلِ ـ فَلَبِثَ ـ قِرَدَةَ ـ بَلَغَتِ ـ
وَ رَجِلِکَ
ضمّه
بـه ایـن عـلامـت (ـُ) در فـارسـى (پـیـش ) و در عـربـى (ضـمـّه ) مى گویند. ضمّه از کلمه (ضَمّ) گرفته شده و در اصل (ضَمَّةٌ) بوده ، یعنى یک بار به هم پیوستن یا جمع شدن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبدیل به هاء ساکن (هْ) مى شود.
صـداى ضـمـّه ، مـتمایل به صداى (حرف واو) است . بدین جهت ، براى نشان دادن آن از حرف واو کـمـک گـرفـتـه انـد و بـراى ایـنـکـه بـا واو اصـلى کـلمـه ، اشـتـبـاه نـشـود بـه شکل واو کوچک و روى حرف قرار داده اند (ـُ، و، و).
عـلّت نـامگذارى آن به ضمّه این است که در هنگام تلفّظ حروفى که داراى این علامت است ، لبها به هم پیوسته و غنچه مى شود.
لازم بـه یـاد آورى اسـت کـه صـداى ضـمـّه عـربـى بـا صداى (اُ) فارسى کمى تفاوت دارد. در عـربـى صـداى ضـمـّه ، مـتـمـایـل بـه (واو) مـى بـاشد، شبیه صداى (او) امّا با کشش کمتر، چنین صدایى در بعضى از کلمات فارسى نیز وجود دارد، مانند:
بُلوک ، هُلو ، خُروس .
لکـن در فـارسـى هـرگـاه بـعـداز صـداى (اُ) حـرفـى بـا صـداى (او) قـرار بـگیرد، صداى (اُ) مـتـمـایـل بـه (واو) مـى شـود، ولى در عـربـى هـمـیـشـه صـداى ضـمـه متمایل به (واو) تلفّظ مى شود؛ مانند:
جُعِلَ ـ کُتُبِ ـ سُبُلِ ـ خُلِقَ ـ قُتِلَ ـ نُفِخَ ـ تَزِرُ ـ وُجِدَ ـ لاََجِدُ ـ عُنُقِکَ ـ سَتَجِدُ ـ کَلِمَتُ ـ فُتِحَتِ ـ سَنَسِمُ ـ یَعِدُهُمُ ـ بَصَرُکَ ـ اَعِظُکَ ـ فَطُبِعَ ـ اَتَذَرُ ـ لَنُبِذَ
درس دوم
حروف مدّى
هرگاه بعد از حرکات (فتحه ، کسره ، ضمه ) حرف همجنس آنها قرار بگیرد، آن حرف ، باعث دو برابر شدن مدّ و کشش صداى حرکات مى شود؛ از این رو به آن ، حرف مدّى مى گویند. حروف مـدّى سـه تـا اسـت : (الف مـدّى ، یـاء مـدّى ، واو مـدّى ) کـه بـه تـرتـیـب دربـاره شکل ، اسم و چگونگى تلفّظ آنها توضیح مى دهیم .
الفِ مدّى
هـر گـاه بـعـد از حـرف مفتوح ، الفى قرار گیرد (ـَ ا) این الف باعث دو برابر شدن مدّ و کشش صداى فتحه مى شود بدین جهت به آن ، الف مدّى مى گویند.
در قـرآنـهـایـى کـه بـا رسـم الخـط ایـرانـى نـوشـتـه شـده ، فـتـحـه قـبل از الف مدّى را به صورت ایستاده علامت گذارى کرده اند (ـ ا) تا نشانگر تلفّظ فتحه با صداى کشیده باشد.
صداى الف مدّى نزد تمامى حروف ، یکسان نیست ؛ بعد از هشت حرف (خ ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ غ ـ ق ـ ر) به صورت درشت (شبیه صداى (آ) فارسى ) و بعد از بیست حرف دیگر به صورت نازک ادا مى شود(12)، مانند:
جـاهـَدَ ـ نـاصـِرُ ـ مالِکِ ـ اَحاطَ ـ فَاِذا ـ عَذابُ ـ ناقَةُ ـ تَبارَکَ ـ اَماناتِ ـ ضَلا لَةَ ـ شَهاداتِ ـ نَمارِقُ ـ تالِیاتُ ـ یُضاعَفُ ـ زاجِراتِ ـ ماذا اَرادَ ـ بِعَصاکَ ـ صالِحاتُ
# نکته : در نوشته هاى قدیم ، الف مدّى بعضى از کلمات را به جهاتى نمى نوشتند بعدها که قرآن را براى صحت تلاوت علامت گذارى کردند.
این امر به دو صورت انجام پذیرفت :
1 ـ بعضى با اضافه کردن یک الفِ کوچک در کنار فتحه (ـَ‍) علامت گذارى کردند، مانند:
ذَلِکَ ـ سَمَواتُ ـ رَحْمَنِ ـ هَذَا ـ قِیَمَةِ
2 ـ عده اى دیگر با ایستاده نوشتن فتحه ( ) علامت گذارى نمودند، مانند:
ذلِکَ ـ سَمواتُ ـ رَحْمنِ ـ هذا ـ قِیمَةِ
یاى مدّى
هـرگـاه بـعـد از حـرف مـکـسـور، یـاء قرار گیرد (ـِ ى ) این یاء باعث دو برابر شدن مدّ و کشش صداى کسره مى شود و از این رو به آن ، یاء مدّى مى گویند.
در قـرآنـهـاى با رسم الخط ایرانى ، کسره قبل از یاء مدّى را به صورت ایستاده علامت گذارى کرده اند (ـى ) تا نشانگر تلفّظ کسره با صداى کشیده باشد.
صداى یاء مدّى همانند صداى (اى ) فارسى مى باشد، مانند:
عـِبادى ـ قَمِیصى ـ یُریدُ ـ کَبیرُ ـ اَرادَنى ـ ایمانُها ـ سَفیهُنا ـ فى جیدِها ـ حافِظینَ ـ لاِ یلا فِ ـ خ الِدینَ ـ الِهَتى ـ وَسیلَةَ
واو مدّى
هرگاه بعد از حرف مضموم ، واو قرار گیرد (ـُ و) این واو باعث دو برابر شدن مدّ و کشش صداى ضـمـه مـى شـود بـدیـن جـهـت بـه آن واو مـدّى مـى گـویـنـد. شکل واو مدّى در قرآنهاى با رسم الخط ایرانى و یا عربى ، تفاوتى با هم ندارند.
صداى واو مدّى همانند صداى (او)فارسى مى باشد، مانند:
اُوذیـنـا ـ یـَطـُوفُ ـ یـُوفـُونَ ـ نُوحیها ـ قُلُوبُنا ـ یُوعَدُونَ ـ تَخافُونَ ـ یَقُولُونَ ـ یَتَخافَتُونَ ـ فَعَقَرُوها ـ یُقیمُونَ
تمرین :
سـوره (شـمـس ) را بـصـورت روان بخوانید و در تلفظ الف مدّى دقت کنید تا مواردى که باید نازک و کم حجم خوانده شود با مواردى که باید درشت و پرحجم خوانده شود، اشتباه نگردد.
درس سوم
سایر علامتها
بغیر از علامت حرکات (و حروف مدّى ) علامتهاى دیگرى براى نشان دادن حرف ساکن ، مشدّد، مُنَوَّن و هـمـچنین علامت مدّ (براى نشان دادن مدّ و کشش بیش از مقدار طبیعى ) قرار داده اند که به ترتیب درباره شکل ، اسم و چگونگى تلفّظ آنها توضیح خواهیم داد.
سکون
حرفى که هیچ گونه حرکتى نداشته باشد، ساکن نامیده مى شود.
بـراى نـشـان دادن حـرف سـاکـن از علامتى به این شکل (ح‍ )(13) استفاده مى شود. این شـکـل (ح‍ ) از حـرف اوّل کلمه خفیف گرفته شده (خـ ) و نشانگر خفیف تلفّظ شدن حرف ساکن در مـقـابل حرف متحرّک (یا مشدّد) مى باشد. بعدها به خاطر کاربرد زیاد و اختصار، نقطه و دنباله آن را حذف کرده اند ( ـ خ‍ ـ خفیف )(14)
حـرف سـاکـن ، چـون فـاقـد حـرکـت اسـت ابـتـدا کـردن بـه آن مـحـال یـا بـسـیـار مـشـکـل خـواهـد بـود از ایـن رو، بـه کـمـک حـرف مـتـحـرّک قبل از خود و به یک بخش ، خوانده مى شود، مانند:
مَنْ ـ قُمْ ـ خِفْتُمْ ـ اَنْزَلْنا ـ یَمْشُونَ ـ خَلْفَهُمْ
تشدید
اگـر حـرفـى پـشـت سـر هـم تکرار شود (اوّلى ساکن و دومى متحرّک ) تلفّظ آن براى اندامهاى گـفـتـارى انسان ، مشکل و سنگین خواهد بود، چرا که مى بایست زبان دو بار به مخرج یک حرف برخورد کند، مانند:
رَبْ،بَ ـ مَدْ،دَ
بـراى رفـع این سنگینى ، اوّلى را در دوّمى ادغام مى کنند، در نتیجه زبان یک بار، ولى محکم و بـا شـدّت بـه مخرج آن حرف برخورد کرده و جدا مى شود (در هنگام برخورد با حالت سکون و در هنگام جدا شدن با همان حرکتى که آن حرف دارا مى باشد).
براى نشان دادن حرف مشدّد از علامتى به این شکل (ـّ ) استفاده مى کنند.
ایـن عـلامـت از شـین کوچک (شـ ) در ابتداى کلمه (شِدَّ) گرفته شده و دلالت بر شدید و محکم ادا شدن حرف در هنگام تلفّظ مى کند، نقطه ها و دنباله آن را با گذشت زمان حذف کرده و دندانه آن را باقى گذاشته اند (ـّ ، ش‍ ، شِدّ).
ایـن عـلامـت ، هـمـیشه بالاى حرف قرار مى گیرد و یکى از حرکات سه گانه نیز ضمیمه آن مى شود، مانند:
حَقُّ ـ صَلِّ ـ اَنَّ ـ اِنّا ـ یُصَلُّونَ ـ رَبّى
تنوین
تـنـوین ، نون ساکن زائدى است که به آخر بعضى از اسمها اضافه مى شود. براى اینکه این نـون زائد بـا نـون اصـلى کـلمـه ، اشـتـبـاه نـشـود آن را نـمـى نـویـسـنـد و در عـوض ، شـکـل حـرکـت حـرف آخـر را تـکـرار مـى کـنـنـد (ــًــٍـٌ). ایـن تـکـرار شـکـل ، نـشانگر تلفّظ نون ساکنى است که در هنگام نوشتن نوشته نشده ولى خوانده مى شود، مانند:
کِتابٌ ـ ماءً ـ ذِکْرٍ ـ راضِیَةً ـ سُرُرٌ ـ جِهادٍ
که خوانده مى شود:
کِتابُنْ ـ ماءَنْ ـ ذِکْرِنْ و ...
# نکته :
عده اى بعد از کلماتى که به تنوین فتحه ختم شد، الفى اضافه کرده اند، مانند (کِتاباً)، و این بدان جهت است که در هنگام وقف باید بصورت الف مدّى خوانده شود(کِتابا).
در سه مورد زیر الف آورده نشده است :
1 ـ کـلمـاتـى کـه بـه تـاء گـرد ختم شده باشد، مانند رَحْمَةً ـ حَیاةً، چرا که در هنگام وقف ، تاء تبدیل به هاء ساکن مى شود (رَحْمَهْ ـ حَیاهْ).
2 ـ کـلمـاتـى کـه الف مـدّى آن بصورت یاء نوشته شده باشد، مانند: (هُدًى ـ ضُحًى ). در بحث حروف ناخوانا با علّت آن ، آشنا خواهید شد.
3 ـ بـعـضى از کلماتى که به همزه ختم شده باشند، مانند (ماءً ـ سَماءً). ان شاءاللّه در بحثهاى آینده علت آن را توضیح خواهیم داد.
# نکته :
در بـعـضـى از قـرآنـهـا تـنـویـن را بـه دو صورت (ًــٍـٌ)،(ََــِِـُُ) علامت گذارى کرده اند که در بحث تجوید با علّت آن آشنا خواهید شد.
مـدّ
هـرگاه بعد از حروف مدّى ، حرف ساکن یا مشدّد و یا همزه قرار گیرد، حروف مدّى را باید بیش از حالت طبیعى مدّ و کشش ‍ داد؛ در بعضى از قرآنها در چنین مواردى براى راهنمایى قارى علامتى به این شکل ( ـَّ ) روى حروف مدّى قرار داده اند، مانند:
ضآلّینَ ـ سُوَّءِ ـ فىَّ اَنْفُسِهِمْ ـ الَّمَّ
ایـن عـلامـت از کـلمـه (مـدّ) گـرفـتـه شـده کـه قـسـمـت زیـریـن مـیـم و طـرف بـالاى دال را براى اختصار، حذف کرده اند. ( ـَّ ، مدّ).
ان شاءاللّه درباره انواع مدّ و میزان کشش آن در بحث تجوید، توضیح خواهیم داد.
درس چهارم
حروف ناخوانا
در قرآن کریم به چهار حرف (ا ـ ل ـ و ـ ى ) بر مى خوریم که در بعضى از کلمات نوشته شده ولى خـوانـده نـمـى شـونـد. در این مبحث با موارد آنها و علّت نوشتن و خوانده نشدنشان نیز آشنا خواهید شد.
پایه و کرسى همزه
هـمـزه از حـروفـى اسـت کـه در نـوشـتـه هـاى قـدیـمـى عـربـى شـکـل خـاصـى نداشت . در ابتداى کلمه بصورت الف و در وسط و آخر کلمه با توجّه به حرکت هـمـزه یـا حـرکـت حـرف قـبلش ، آن را به صورت (ا،و،ى ) مى نوشتند، بعدها که قرآن را براى صـحـت قـرائت ، عـلامت گذارى کردند، این شکل (ء) را براى همزه وضع نمودند و آن را روى سه حـرف مـذکـور قـرار دادنـد (اء ـ ؤ ـ ئُ) تـا قـارى قـرآن چگونگى تلفّظ صحیح آن سه حرف را تـشـخـیص دهد. بنابراین ، طبق نوشته هاى امروزى ، این سه حرف (ا ـ و ـ ى ) دیگر خوانده نمى شوند و در حکم پایه و کرسى همزه محسوب مى شوند، مانند:
سـَاءَلَ ـ فـُؤ ادُ ـ یـُبـْدِئُ ـ اءُمِرْتُ ـ یَسْتَهْزِئُ ـ مُؤْصَدَةٌ ـ مُؤْمِنٌ ـ تُؤْوى ـ اءَنْشَاءْناهُنَّ ـ یُؤ اخِذُکُمْ ـ یُنْشِئُ ـ لُؤْلُؤًا ـ اءَفَتُؤْمِنُونَ
لازم بـه یـادآورى اسـت که بعضى وقتها یاء کوچک (یـ) پایه و کرسى همزه واقع مى شود، در این صورت نقطه آن را نمى نویسند (ئ)، مانند:
حَدائِقَ ـ تَسْئَلُونَ ـ شانِئَکَ ـ اَنْبِئْهُمْ ـ جِئْتُکَ ـ ذائِقَةُ
پایه و کرسى الف مدّى
واو و یـاء در بـعـضـى از کـلمـات باید بصورت الف خوانده شوند، مانند: (صلوة ـ موسى )که خـوانـده مـى شـونـد (صـلاة ـ مـوسـا). در چنین مواردى براى راهنمایى قارى روى واو و یاء، الف کـوچـکـى قـرار داده انـد تـا قارى قرآن متوجّه تلفّظ صحیح این دو حرف باشد، ( ـَ ى ـَ و) و با تـوجـّه بـه ایـنکه در کلیّه این موارد، حرف قبل ، مفتوح است ، این الف باعث دو برابر شدن مدّ و کـشـش ‍ صداى فتحه قبل مى شود و واو و یاء در حکم پایه و کرسى براى الف مدّى خواهد بود مانند:
صَلَوة ـ ضُحَى ـ تَلَیها
در قـرآنـهـاى بـا رسـم الخـط ایـرانـى ، فـتـحـه حـرف قبل را بصورت ایستاده و واو و یاء را بدون علامت نوشته اند، مانند:
صـَلوةُ ـ ضـُحـى ـ مِشْکوةُ ـ اُولى ـ غَداوةُ ـ لِلْعُسْرى ـ مَنوةُ ـ تَلَظّى ـ زَکوةُ ـ یَتَزَکّى ـ اَلْحَیوةُ ـ فَتَدَلّى ـ نَجوةُ ـ اِسْتَعْلى
لازم بـه یـادسـپـارى اسـت کـه بـعـضى وقتها یاء کوچک (یـ) پایه و کرسى الف مدّى واقع مى شود؛ در این صورت نقطه آن را نمى نویسند (ب‍)، مانند:
ضُحبها ـ ذِکْربهُمْ ـ دَسّبها ـ مَثْوبکُمْ ـ فَسَوّبها ـ نَربکَ
الفِ جمع
افـعـالى کـه آخـر آنـهـا بـه حـرف واو جـمـع ، خـتم مى شود، در صورتى که بعد از واو جمع ، ضـمـیـرى نـیـامـده بـاشـد لازم است بعد از آن واو، الفى آورده شود تا واو جمع با واو غیر جمع اشتباه نشود، مانند:
نَصَرُوا ـ فَرِحُوا ـ امَنُوا ـ کانُوا ـ صَبَرُوا ـ تَعْثَوْا
به این الف ـ اضافه بر الف جمع ـ الف فارقه نیز مى گویند، چرا که این الف تمیز دهنده واو جمع از غیر جمع مى باشد.
واو مدّى در شش کلمه
در قرآن به شش کلمه برمى خوریم که با واو مدّى (اُو) نوشته شده ، ولى واو مدّى آنها خوانده نـمـى شود هیچ قاعده و ضابطه اى در مورد این کلمات ذکر نشده است . چگونگى نوشتن و قرائت این شش کلمه عبارت است از:
نوشته شده :
اُولِى ـ اُولُوا ـ اُولاءِ ـ اُولاتِ ـ اُولئِکَ ـ سَاُوریکُمْ
خوانده شده :
اُلِى ـ اُلُوا ـ اُلا ءِ ـ اُلا تِ ـ اُل ئِکَ ـ سَاُریکُمْ
لازم به یادسپارى است که در بعضى از قرآنها براى راهنمایى قارى ، روى الف جمع و واو این شـش کـلمـه دایـره کـوچکى قرار داده اند (ـْ)(15) تا بر عدم تلفّظ این دو حرف دلالت کند، مانند:
اَقِیمُواْ ـ عَمِلُواْ ـ سَاُوْریکُمْ ـ اُوْلئِکَ ـ اُوْلُواْ ـ اُوْلاءِ ـ اُوْلى
همزه وصل در درج کلام
تلفّظ کلماتى که ابتداى آنها ساکن باشد، مشکل و یا غیر ممکن است ، مانند:
(نْصُرْ ـ هْبِطْ).
بـراى سـهـولت و امـکـان پـذیـر شـدن تـلفـّظ چـنـیـن کـلمـاتـى از الف مـتـحـرّکى به نام همزه وصل ، کمک مى گیرند.
همزه وصل در ابتداى کلام خوانده مى شود، ولى در وسط دو کلمه خوانده نمى شود، مانند:
اُدْخُلُواْ ـ یا قَوْمِ ادْخُلُواْ
در مـقـابـل هـمـزه وصـل ، همزه دیگرى است به نام همزه قطع که در ابتدا و وسط کلام خوانده مى شود، مانند:
اَرْسَلْنا ـ لَقَدْ اَرْسَلْنا
در مورد همزه وصل و قطع و نحوه نوشتن آنها در بحث تجوید آشنا خواهید شد.
حروف مدّى نزد همزه وصل
هـرگـاه حـروف مدّى به همزه وصل ، برخورد کنند میان حروف مدّى (که ذاتاً ساکن مى باشند) و حـرف بـعد از همزه وصل (که همیشه ساکن یا مشدّد مى باشد) التقاء ساکنین پیش مى آید. براى رفع التقاء ساکنین ، حروف مدّى خوانده نمى شوند، مانند:
وَ اِذَا الجِبالُ ـ فِى الْمَدِینَةِ ـ ذُوالْعَرْشِ
که خوانده مى شوند:
وَ اِذَلْجِبالُ ـ فِ‍ لْمَدِینَةِ ـ ذُلْعَرْشِ
لام (ال ) تعریف نزد حروف شمسى
(ال ) تـعـریـف ، شـامـل دو حـرف الف و لام مـى بـاشـد کـه الف آن ، هـمـزه وصـل است (در ابتداى کلام خوانده مى شود و در وسط جمله خوانده نمى شود) و لام آن نزد حروف دو حالت دارد: نزد چهارده حرف قمرى که در این کلمات خلاصه شده : (عجبا که خوف حق غمى ) اظـهـار و نزد چهارده حرف شمسى ، تبدیل به حروف شمسى شده و در هم ادغام مى شوند. براى راهـنـمـایـى قـارى در چـنـیـن مـواردى لام را بـدون علامت سکون ، و در عوض ، حرف بعدى را مشدّد نوشته اند.
ال در حروف قمرى مانند:
وَالْمُطَلَّقاتُ ـ وَالْیَوْمِ الاْ خِرِ ـ مِنَ الْکِتابِ ـ وَالْحِکْمَةَ ـ وَالْوالِداتُ
ال در حروف شمسى مانند:
اِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ـ اَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ ـ عَلَى الصَّلَواتِ ـ وَاللّهُ عَلیمٌ بِالظّالِمینَ.
درس پنجم
حروفى که نوشته نشده ولى باید خوانده شوند
در قـرآن بـه سـه حـرف (ا ـ و ـ ى ) بر مى خوریم که در کتابت بعضى از کلمات قرآن نوشته نشده ، ولى باید خوانده شوند. بطور کلّى ، مى توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:
مواردى که جزء اصل کلمه نیست .
مواردى که جزء اصل کلمه هست .
در این مبحث با جزئیّات و چگونگى نوشتن و علامت گذارى آنها آشنا مى شوید.
مواردى که جزء اصل کلمه نیست :
(واو) و (یاء) که بر اثر اشباع هاء ضمیر به وجود مى آید.
نخست به معناى اشباع و هاء ضمیر توجّه فرمایید:
اشباع : در اصطلاح قرائت ، به معناى سیر کردن حرکت است بگونه اى که از فتحه ، الف مدّى و از کسره ، یاء مدّى و از ضمّه ، واو مدّى تولید شود.
هاء ضمیر: عبارت است از حرف (ـه ـ ه ) که در آخر کلمه مى آید و معنى (او ـ آن ) مى دهد، مانند:
لَهُ (براى او)فِیهِ(در آن ).
هـاء ضـمیر در صورتى که حرف قبل از آن متحرک باشد، اشباع مى گردد؛ بدین معنى که اگر حـرکـت هـاء، کـسـره باشد (ـه ـ هِ) تبدیل به یاء مدّى مى شود (هِى ) و در صورتى که حرکت هاء ضمّه باشد (ـه ـ هُ) تبدیل به واو مدّى مى شود (هُو)، مانند:
بِهِ ـ لَهُ ـ مالُهُ ـ ماله که خوانده مى شوند: بِهِى ـ لَهُو ـ مالُهُو
# یـادسـپـارى : در بـعـضـى از قـرآنـهـا براى راهنمایى قارى ، حرف واو و یاء تولید شده از اشباع را بصورت کوچک بعد از هاء ضمیر نوشته اند، مانند:
اَنَّهُو ـ یَرَهُو ـ عِبادُهُو ـ عَبْدَهُو ـ رَبَّهُو ـ فِى بَطْنِهِى ـ لِقَوْمِهِى ـ مِنْ دُونِهِى
# یادسپارى : هاء ضمیر در سه مورد زیر اشباع نمى شود:
1 ـ حرف قبل از هاء ضمیر، ساکن باشد، مانند:
مِنْهُ ـ اِلَیْهِ ـ لَدُنْهُ ـ فَاعْبُدْهُ ـ یَعْلَمْهُ

2 ـ حرف قبل از هاء ضمیر، از حروف مدّى باشد، مانند:
فِیهِ ـ اَنْزَلْناهُ ـ خُذُوهُ ـ یَهْدیهِ ـ هَداهُ ـ نَصَرُوهُ
3 ـ حرف بعد از هاء ضمیر، ساکن یا مشدّد باشد، مانند:
(لَهُ الْحَمْدُ ـ نَصَرَهُ اللّهُ ـ دُونِهِ الْباطِلُ ـ بِهِ الَّذینَ
مواردى که جزء اصل کلمه هست :
در مـورد نـنـوشـتـن سـه حـرف (ا ـ و ـ ى ) در بـعـضـى از کـلمـات (بـا ایـنـکـه جـزء اصـل کـلمـه مـى بـاشـنـد) تـوجـیـهـاتـى را ذکر کرده اند که به یکى از آنها اکتفا مى کنیم و آن جلوگیرى از تکرار است .
عربها در نوشتن اوّلیه خود از تکرار سه حرف (ا ـ و ـ ى ) جلوگیرى مى کردند و هر جا یکى از این سه حرف در کلمه اى تکرار مى شد به نوشتن یکى از آنها اکتفا مى کردند، مانند:
نَبِیِّینَ ـ یَسْتَوُونَ ـ یَا اَیُّهَا
که به این صورت مى نوشتند:
نبیّن ـ یستون ـ یایّها
بـعـد از آنـکـه قرآن را براى صحت قرائت ، علامت گذارى کردند، براى راهنمایى قارى در چنین مواردى ، (ا ـ و ـ ى ) کوچکى اضافه نمودند، مانند:
نُبَی‍ِّى نَ ـ اءُمِّی‍ّى نَ ـ یَسْتَووُنَ ـ یَلْووُنَ ـ یَاَی‍ُّ ى ‍هَا
در بـعـضـى از قـرآنهاى دیگر با ایستاده نوشتن حرکت فتحه و کسره (ـ ـ) و نوشتن حرکت ضمه به این شکل (،)لزوم تلفّظ آنها را مشخص کرده اند، مانند:
نَبِیّنَ ـ اءُمِیّنَ ـ یَسْتَو،نَ ـ یَلْو،نَ ـ یاَیُّهَا
O تمرین : سوره عَبَسَ را قرائت نموده و موارد اشباع و عدم اشباع هاء ضمیر را مشخص کنید.
بخش دوّم
تجوید قرآن کریم
درس ششم
تجوید و الفباى عربى
معناى تجوید
تـجـویـد در لغـت ، مـتـرادف بـا کلمه (تحسین ) به معناى (نیکو گردانیدن ) است و در اصطلاح ، عبارت است از قواعد و دستورهاى صحیح اداء کردن حروف از نظر مخارج ، صفات و احکام آ

/ 1 نظر / 340 بازدید
علی

سلام خدا خیرت بده انشاالله