عید قربان

حج، با توجّه به گستردگى ابعاد و ویژگى خاصّش، از اسرار باطنى فراوانى برخوردار است به طورى که هیچ یک از اعمال دیگر، به آن گستردگى نبوده و باطن هیچیک به باطن حج نمى رسد.

حج همانگونه که توحید، نبوّت، امامت و معاد را دارد، نماز، روزه، جهاد، تولّى و تبرّى و نیز دیگر امور؛
 همانند خلوت و جلوت، ذکر و تفکّر، سکوت و فریاد، عزلت و اجتماع و ظاهر و باطن همه را دارد. و در یک کلام مى توان گفت که: حج بخشى از آثار فقهى، فلسفى، اخلاقى، عرفانى و... را به خود اختصاص داده است.

در این نوشته برآنیم تا گوشه هایى از اسرار معنوى و عرفانى حج را، که محصول زحمات و ریاضتهاى بزرگان و عرفاى مسلمان در طول سالیان درازِ است، باز گوییم.

بدیهى است آنچه یک عارف گفته یا نوشته است، محصول زحمات خویش بوده و یک کشفِ فردى است که هر عارفى مى تواند به اقتضاى حال خود بدان برسد و آن را شهود کرده، در حدّ توان بیان و قلم خود، به دیگران نیز انتقال دهد. چه بسا عارفى از مسأله اى ظاهرى، معنویتى به دست آورد؟ که عارف دیگر به چیزى غیر از آن رسیده است یا طورى بیان کند که متفاوت و بلکه مغایر با بیان عارف دیگر باشد.

از گفته هاى عارفان، آنچه که عقل و دل خواننده کشش دارد، برایش قابل درک و استفاده است. و آنچه که خارج از توان وى باشد، به عقل و انصاف و اخلاق نزدیکتر است که از کنار آن با کمال ادب عبور کرده، صحّتش را، به قول شیخ الرئیس ابو على سینا، در بقعه امکان قرار دهد . و متوجّه این شعر حافظ باشد که:

ما نگوییم بدو میل به نا حق نکنیم       جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

ابن سینا با اینکه یک فیلسوف و عقلگراى محض است، در امور عرفانى بسیار محتاط بوده و دیگران را نیز به احتیاط و ادب و پرهیز از تندروى و انکار، دعوت مى کند. او در چندین جاى کتاب «اشارات» خود، این مطلب را گوشزد کرده و مى گوید:

«اگر با خبر شدى که عارفى به قوّت خود کارى انجام داد یا حرکتى کرد و یا حرکتى را به وجود آورد که از عهده دیگرى خارج است، پس چنین کارى را به کلى انکار نکن؛ زیرا راههایى بر سبب و صحّت این امور وجود دارد.»

در جایى دیگر مى گوید:

«وچه بسا اخبارى از عرفا به تو برسد که بر خلاف عادت است و تو را به سوى تکذیب سوق مى دهد. پس در این امور  اگر نمى توانى قبول کنى توقّف کرده عجله نکن؛ زیرا که این گونه مسائل در طبیعت اسرارى دارند و اسبابى.»

همچنین مى گوید:

«مبادا که زیرکى و ذکاوت و دورى جستن تو از مردم، به روى آوردن تو بر انکار همه این امور باشد؛ زیرا که این حالت نشانه عجز و خفّت و سبک سرى تو است. بلکه بر تو باد که بر طناب توقّف توسّل کنى. و اگر بعید بودن آن خبرى که به گوش تو رسیده است تو را در انکار آن بى تاب کرده، تا زمانى که محال بودنش برتر یقینى و مبرهن نشده، صواب این است که اینگونه اخبار را در بقعه امکان قراردهى، مادامى که برهانِ قاطع بر آن به دست نیاورده اى و بدان که در طبیعت عجایب فراوانى است.»

و چه نیکو فرمود آن عارف وارسته به حق پیوسته. حضرت امام خمینى ـ ره ـ که: «خدا توفیق دهد که ما اینها را انکار نکنیم.»

یعنى اگر قدرت درک و تجزیه و تحلیل عمق کلام بزرگان عرفان را نداریم از خدا بخواهیم تا ما را، همچو جاهلان، در ورطه انکار این حقایق نیندازد و خداى ناکرده به تکفیر و تفسیق یا توهین نپردازیم.

آنچه از حقایق عرفانى به ما مى رسد، اگر مربوط به انبیا و اولیاى دین باشد، چه بفهمیم و چه نفهمیم باید تعبّداً قبول کرده و از خدا توفیق فهم آن را بخواهیم، بدون این که کوچکترین شک و شبهه اى در صحّت کلام به خود راه دهیم.

ولى اگر به انبیا و اولیا منسوب نبود. بلکه به علما و عرفا مربوط باشد، اگر خارج از درک ما بوده و ما قادر به هضم آن نباشیم باید در بقعه امکان قرار دهیم تا این که توفیق بهره بردارى از فیوضات عرفا از ما سلب نشود و ما در قضاوتهاى خود راه خلاف یا دور از انصاف را طى نکنیم. در ضمن متوجّه این نکته هم باشیم که منبع احکام عبادى و سیاسى اسلام قرآن کریم است و خود قرآن کتاب نازل شده است.

یعنى از مقام حقیقى و عُلْوى خود تنزل کرده و پایین آمده است تا این که براى بشر قابل درک باشد، در عین حال این قرآن، ظاهرى دارد و باطنى، غیبى دارد و شهادتى، صورتى دارد و سیرتى.

حرف قرآن را بدان که ظاهریست       زیر ظاهر باطنى بس قاهریست

زیر آن باطن یکى بطن سِوُم       که دَرو گردد خردها جمله گم

بطن چارم از نُبى خود کس ندید       جز خداى بى نظیر بى ندید

تو زقرآن اى پسر ظاهر مبین       دیو آدم را نبیند جز که طین

ظاهر قرآن چو شخص آدمى است       که نقوشش ظاهر و جانش خفى است

مرد را صد سال عم و خال او       یک سر موى نبیند حال او

با این که ظاهر قرآن کلماتى است که از حروف معمولى تشکیل یافته، ولى باطن آن همانند ظاهرش یکسان نبوده بلکه داراى مراتبى عظیم است همینگونه اند انسانها که مانند قرآن ظاهرى همسان دارند ولى باطنشان مثل هم نبوده و بسیار متفاوت است.

مولوى گوید: باطن انسان همانند ظاهر فرشتگان است. چون فرشتگان ظاهراً پنهان اند ولى انسان ظاهراً آشکار و باطناً پنهان است، و این پنهان بودن به جهت پیچیدگى و عظمت بى نهایت وى است؛

گر به ظاهر آن پَرى پنهان بود       آدمى پنهانتر از پریان بود

نزد عاقل زآن پَرى که مضمرست       آدمى صد بار خود پنهانتر است

آدمى نزدیک عاقل چون خفى است       چون بود آدم که در غیب او صفى است

آدمى همچون عصاى موسى است       آدمى همچون فسون عیسى است

در کف حق بهر داد و بهر زَیْن       قلب مؤمن هست بین اصبعین

وقتى باطن قرآن داراى حقایق لایتناهى است و باطن انسان نیز همانند باطن قرآن عظیم و بى انتها است بدیهى است هنگامى که این دو بى نهایت به هم مى رسند، استفاده ها و برداشتهاى بى حدّ و حصرى نیز حاصل خواهد شد، که چه بسا با این فکر و اندیشه محدود و قالب گیرى شده بعضیها ناسازگار باشد. 

پس بهتر است که موارد سخت و پیچیده مسائل عرفانى به جاى این که عرفان یا عارف را تأویل کنیم خود را تأویل نماییم.

کرده وى تأویل حرف بکر را       خویش را تأویل کن نى ذکر را

هیچ بى تأویل این را در پذیر       تا در آید در مگو چون شهد و شیر

زآنکه تأویلست واداد عطا       چونکه بیند آن حقیقت را خطا

آن خطا دیدن زضعف عقل اوست       عقل کلّ مغزاست و عقل ما چو پوست

خویش را تأویل کن نه اخبار را       مغز را بدگوى نى گلزار را

ناگفته نماند که منظور از این حرف تبرئه کلّى عرفا از خطا و توجیه همه گفتار آنها نیست؛
 زیرا عارف هر قدر هم عظیم باشد جایز الخطا بوده و چه بسا به قدر بزرگیش اشتباهش نیز بزرگ باشد. بلکه منظور معیار قرار ندادن خود در این امور است. در امور ذوقى و کشفى که عارف متعمّداً پوشیده سخن گفته و راز را به رمز بیان مى کند نباید معلومات عمومى و محدود خود را قاضى کرده و عارف را محک بزنیم چون:

اصطلاحاتى است مر ابدال را       که خبر نبود از او غفال را

هندیان را اصطلاح هند مدح       سندیان را اصطلاح سند مدح

پیش او مدح است و در پیش تو ذمّ       پیش او شهداست و در پیش تو سم

هر کسى را اصطلاحى داده ایم       هر کسى را سیرتى بنهاده ایم

با توجّه به این گفتار خواننده عزیز توجّه دارد که آنچه در خصوص اسرار و عرفان حج گفته مى شود، توجّه به باطن امور ظاهرى است؛ لذا احرام، سعى، طواف، لباس احرام، حجر الاسود، کعبه و... یک مفهوم ظاهرى داشته و یک مفهوم یا مفاهیم باطنى خاصّى هم دارد که در اینجا غرض بیان آن مفاهیم باطنى است.

ارزش واقعى هر عملى، در نقش سازنده آن از راه شناخت اسرار باطنى و به کارگیرى آن اسرار نهفته است.

نماز، روزه، حج و هر عمل دیگرى که تنها در حدّ قالب ظاهرى آن مورد توجّه بوده و به درونش پى برده نشده است، کارساز و مشکل گشا نبوده و نخواهد بود. حج ظاهرى همانگونه که براى دشمنان حج زیانى ندارد براى حاجى نیز سودى ندارد و تنها جهت رفع تکلیف به جاآورده مى شود. اگر میلیونها نفر به حج روند ولى شناخت آنها از حج تنها در حدّ مناسک صورى آن و اجراى دقیق مناسک بدون توجّه به محتواى آن باشد، نه سودى دارد و نه زیانى.

اگر از میان ملیونها زائر، حتى تنها چند هزار نفرى ضمن اجراى صحیح آداب ظاهرى اعمالِ حج، آنهم تا حدودى به اسرار باطنى و نقش سازنده آن واقف شده و از نور درون آن مستضیىء شوند و نور بگیرند، دشمنان ضدّ نور براى خاموشى آن با حاجیّان به مقابله مى پردازند؛ «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأفْواهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَو کَرِهَ الکافِرُون»

«مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنندولى خداوند نور خود را به اتمام و کمال مى رساند ولو کراهت داشته باشند.»

آرى چنین حجّى به ضرر آنان است و حیات استعماریشان را تهدید مى کند. همانگونه که نماز واقعى «تنهى عن الفحشاء و المنکر» و «معراج المؤمن» و «عمود الدّین» است، حج واقعى نیز چنین است؛ لیکن با کمال تأسّف بسیارى از مردم از این فیض عظما محروم و اسرار حج از آنان مکتوم است.

عارف بزرگ و بزرگمرد تاریخ معاصر حضرت امام خمینى ـ قدّس الله نفسه الزکیه ـ به این حقیقت پیش از همه و بیش از هر کس دیگر پى برد و مردم را بدین مهم آگاه ساخت و از این که هنوز هم گروهى حج را فقط در اجراى احکام صورى و ظاهرى محدودى خلاصه کرده اند تأسّف خورده، مى گوید:

«بزرگترین درد جوامع اسلامى این است که هنوز فلسفه واقعى بسیارى از احکام الهى را درک نکرده اند و حج با آن همه راز و عظمتى که دارد هنوز به صورت یک عبادت خشک و یک حرکت بى حاصل و بى ثمر باقى مانده است. یکى از وظایف بزرگ مسلمانان، پى بردن به این واقعیت است که حج چیست و چرا براى همیشه باید بخشى از امکانات مادى و معنوى خود را براى برپایى آن صرف کنند؟ چیزى که تا به حال از ناحیه ناآگاهان و یا تحلیل گران مغرض و یا جیره خواران، به عنوان فلسفه حج ترسیم شده است، این است که حج یک عبادت دستجمعى و یک سفر زیارتى ـ سیاحتى است.

به حج چه که چگونه باید زیست و چطور باید مبارزه کرد و با چه کیفیّت در مقابل جهان سرمایه دارى و کمونیسم ایستاد؟!

به حج چه که حقوق مسلمانان و محرومان را از ظالمین باید ستاند؟! به حج چه که باید براى فشارهاى روحى و جسمى مسلمانان چاره اندیشى نمود؟! به حج چه که مسلمانان باید بعنوان یک نیروى بزرگ و قدرت سوّم جهان خودنمایى کنند؟!

به حج چه که مسلمانان را علیه حکومتهاى وابسته بشوراند؟! بلکه حج همان سفر تفریحى براى دیدار از «قبله» و «مدینه» است و بس.

و حال آن که حج براى نزدیک شدن و اتّصال انسان به صاحب خانه است و حج تنها حرکات و اعمال و لفظها نیست و با کلام و لفظ و حرکت خشک انسان به خدا نمى رسد. حج کانون معارف الهى است که از آن، محتواى سیاست اسلام را در تمامى زوایاى زندگى باید جستجو نمود. حج پیام آور ایجاد و بناى جامعه اى بدور از رذائل مادّى و معنوى است.

حج تجلّى و تکرار همه صحنه هاى عشق آفرین زندگى یک انسان و یک جامعه متکامل در دنیاست و مناسک حج مناسک زندگى است و از آنجا که جامعه است اسلامى از هر نژاد و ملّتى باید ابراهیمى شود تا به خیل امّت محمّد ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ پیوند خورد و یکى گردد و ید واحده شود، حج تنظیم و تمرین و تشکل این زندگى توحیدى است.

حج عرصه نمایش و آیینه سنجش استعدادها و توان مادى و معنوى مسلمانان است. حج بسان قرآن است که همه از آن بهره مند مى شوند ولى اندیشمندان و غوّاصان و دردآشنایان امّت اسلامى اگر دل به دریاى معارف آن بزنند و از نزدیک شدن و فرو رفتن در احکام و سیاستهاى اجتماعى آن نترسند، از صدف این دریا گوهرهاى هدایت و رشد و حکمت و آزادگى را بیشتر صید خواهند نمود و از زلال حکمت و معرفت آن تا ابد سیراب خواهند گشت.

ولى چه باید کرد و این غم بزرگ را به کجا باید برد که حج بسان قرآن مهجور گردیده است. و به همان اندازه اى که آن کتاب زندگى و کمال و جمال در حجابهاى خود ساخته ما پنهان شده است و این گنجینه اسرار آفرینش در دل خروارها خاک کج فکریهاى ما دفن و پنهان گردیده است و زبان انس و هدایت و زندگى و فلسفه زندگى ساز او به زبان وحشت و مرگ و قبر تنزل کرده است، حج نیز به همان سرنوشت گرفتار گشته است. سرنوشتى که میلیونها مسلمان هر سال به مکّه مى روند و پا جاى پاى پیامبر و ابراهیم و اسماعیل و هاجر مى گذارند ولى هیچ کس نیست که از خود بپرسد ابراهیم و محمّد ـ علیهما السلام ـ که بودند و چه کردند، هدفشان چه بود، از ما چه خواسته اند؟ گویى به تنها چیزى که فکر نمى شود به همین است. مسلّم، حج بى روح و بى تحرّک و قیام، و حج بى برائت، حج بىوحدت و حجى که از آن هدم کفر و شرک برنیاید، حج نیست...

پیامبر اسلام نیازى به مساجد اشرافى و مناره هاى تزییناتى ندارد. پیامبر اسلام دنبال مجد و عظمت پیروان خود بوده است که متأسّفانه با سیاستهاى غلط حاکمان دست نشانده به خاک مذلّت نشسته اند...

إنشاء الله ما نخواهیم گذاشت از کعبه و حج، این منبر بزرگى که بر بلنداى بام انسانیّت باید صداى مظلومان را به همه عالم منعکس سازد و آواى توحید را طنین اندازد، صداى سازش با آمریکا و شوروى و کفر و شرک نواخته شود و از خدا مى خواهیم که این قدرت را به ما ارزانى دارد که نه تنها از کعبه مسلمین که از کلیساهاى جهان نیز ناقوس مرگ آمریکا و شوروى را به صدا درآوریم»

رمز و راز حج

سال‏ها و قرن‏هاست که اندیشه‏ها، زبان‏ها و قلم‏هاى بسیارى، به تلاش براى شناختِ «اسرار حج» و فلسفه احکام و عبادات، پرداخته و از این رهگذر، تألیفات ارزشمند و گرانقدرى پدید آمده و فرهنگِ مکتوب دینى را غنى ساخته است.

کتاب «فلسفة ‏الحج فى‏الاسلام» که به قلم «شیخ حسن طراد» از محققان خوش‏ذوق و علماى شیعى در لبنان است، یکى از این آثار است. این اثر در سال 1418 ق . در 236 صفحه، از سوى انتشارات «دارالزهرا» در بیروت منتشر شده است.

خوشحالیم که ضمن معرفى این کتاب به خوانندگان گرامىِ «میقات حج»، فشرده‏اى از مباحث آن و دیدگاه‏هاى نویسنده را تقدیم کنیم.

اسرار حج

عبادت، فلسفه آفرینش انسان است و اگر با شرایط و آدابش انجام شود، رابطه ایمانى و عبودیت انسان با خدا را تحکیم مى‏بخشد. نتیجه مثبت عبادت همان «تقوا» است که روح و قلب عبادت است و عبادت بى‏تقوا، پیکرى بى‏جان است.

همه عبادت‏ها از جمله حج، از همین رمز و راز برخوردارند و با تأمین روحیه تعبد و تسلیم، سیر انسان را هماهنگ با مجموعه هستى در مسیر هدف خلقت و کمال وجود، تنظیم مى‏کنند.

براى روشن شدن این هدف و بهره نهفته در حج، باید در برابر یکایک برنامه حج درنگ و تأمّل داشت.

اخلاص

پیش از پرداختن به رموز و اسرار و فواید هر یک از اعمال این عبادت مقدّس، باید از مهم‏ترین رکن آن یاد کرد که درستىِ عمل و پذیرش این عبادت و رسیدن به هدف، به آن بسته است، یعنى «اخلاص» که در همه عبادت‏ها شرط نخستین است.

طواف، علاوه بر چرخش اختیارى بر گرد کعبه، هماهنگى با چرخش تکوینى همه موجودات بر گرد محور و مرکزى است که خداوند قرار داده است و از سه جزء اتم (پروتون، الکترون و نوترون) پروتون محور است و آن دو جزء دیگر بر گرد آن مى‏چرخند. انسان نیز جزئى از این هستى است و جسم او از اجزاى مادّى ترکیب شده که حرکتى طواف‏گونه بر گرد مرکز خویش دارند.

آن ‏چه زمینه‏ساز فراهم آوردن این عنصر اساسى است، اهمیت دادن به نقش آن در درستى عبادت و برخوردارى انسان از ثواب است. باید کمى به خود نگریست و انگیزه‏هاى درونى را ارزیابى کرد و آن را از هر انگیزه غیرالهى پیراسته ساخت و همانگونه که آلودگى جامه، مانع صحّت نماز است، باید آلودگى نیّت را هم مانع صحّت و پذیرش نماز و هر عبادت دیگر دانست و با نیّت پاک، به عبادت پرداخت و به رضاى الهى رسید. هم آیات قرآن به این اخلاص در عبادت فرمان داده است، هم توصیه اکید رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏ آله و امامان معصوم علیهم‏السلام است. بالاترین انگیزه عبادت هم «حبّ الهى» است که به فرموده حضرت على علیه‏السلام عبادت آزادگان است و برتر از عبادتى است که به قصد رسیدن به بهشت و ثواب یا به انگیزه گریز از عذاب دوزخ انجام مى‏شود. براى رسیدن به اخلاص نیز، از جمله باید با راه‏ها و روش‏هایى آشنا شد که ابلیس از آن‏ها وارد مى‏شود و بهره مى‏گیرد و عبادت را تباه مى‏سازد، مثل ایجاد تردید در اصل خداى متعال، یا ارزش و جایگاه دین و نقش آن در مدیریت جامعه، یا جاودانگى تعالیم اسلام و قدرت‏داشتن بر پاسخگویى به نیازهاى روز. اگر از این راه‏ها نتوانست، حسنات او را از راه دیگرى مى‏سوزاند و خاکستر مى‏سازد، راه آلوده‏ساختن به گناهان، یا آمیختن نیت به ریا و خودنمایى.

پاکى مال

گام دیگر پس از پاک‏سازى درون از ریا و عوامل عمل‏سوز، پاک‏سازى مال از حقوق شرعى است و بدون آن نماز و عبادات و حج انسان تباه مى‏شود. حاجى که بخواهد با مال و ثروتى که حقوق دیگران به آن تعلّق گرفته، هزینه سفر حج و تهیه جامه احرام و قربانى و ... را بپردازد، نماز و طواف و حجّش باطل مى‏شود و از قربانى حرام بهره‏اى نمى‏برد و از مسیر طاعت و بندگى که جوهره حج و عبادات دیگر است، دور مى‏شود.

اهتمام به اداى این حقوق لازم است و سهل‏انگارى در پرداخت خمس و حقوق واجب مالى و امروز و فردا کردن، حاجى را در پرتگاه این تباهى عمل و عبادت قرار مى‏دهد و نوعى بى‏توجهى به سپاس نعمت‏هاى الهى به‏شمار مى‏رود.

همسفر خوب

حج، علاوه بر آن‏ که عبادت است، یک سفر و کوچ هم محسوب مى‏شود. نقش همسفر و همراه در موفقیت‏آمیز بودن سفر را نمى‏توان انکار کرد، به‏ خصوص اگر این همسفر، عهده‏دار کارهاى کاروان و مدیریت حج زائران باشد. همسفر خوب کسى است که این ویژگى‏ها را داشته باشد: دین‏شناسى و آگاهى از مسائل شرعى، راستگو و درست‏کردار و امین بودن، صبورى و داشتن سعه صدر و ظرفیت و تحمّل.

برترین و کارآمدترین همسفر و همراه انسان «خدا» است که مى‏تواند پیوسته تکیه‏گاه و همدم و مونس انسان قرار گیرد و ضعف انسان را به قدرت خویش جبران کند و در مشکلات، هراس زائر را به ایمنى تبدیل سازد و او را تقویت روحى و ایمانى کند. «دعا» کلید ارتباط با این همدم دایمى است و انس با او، انسان را از احساس تنهایى نجات مى‏دهد.

حج، کوچ فکرى و روحى

عبادت، براى رساندن انسان به ارزش‏هاى برتر معنوى و گسستن از وابستگى‏هاى مادّى است. روح، کششى به ‏سوى بالا و افق‏هاى متعالى دارد و عبادت، زمینه‏ساز این ارتقاى روحى است و سبک‏بالى روح، در سایه پرستش فراهم مى‏آید. نمازهاى روزانه، مثل شستشوى پنج نوبت در آب که بدن را پاک مى‏کند، پاک‏ساز روح از آلایش‏هاى گناهان است. حج نیز با آن‏که در سراسر عمر یک بار واجب است، همین نقش را ایفا مى‏کند و ویژگى‏ها و کیفیتى که در این عبادت نهفته، آن ‏را امتیاز مى‏بخشد و رنج‏هاى سفر و تنگناهاى انجام اعمال، پالاینده روح و بیدارگر فکر است. «عامل کیفى» حج، جبرانِ «عامل کمّى» را بر عهده دارد و حج را به مثابه حضور در یک میدان نبرد مى‏سازد. از این رو اثربخش‏تر و کارسازتر است.

در این فریضه، هم حرکت جسمى است هم فکرى، هم تلاش بدنى است هم تکاپوى روحى، و جان آدمى با این دوبال در آسمان فضیلت و معنویت به طیران مى‏آید. در سایه حرکت فکرى ‏است که انسان به فلسفه آفرینش و رمز عبودیت و بندگى خویش نزدیک‏تر مى‏شود و به منافع برتر از سود مادّى مى‏اندیشد و «راه آخرت» را مى‏پیماید و از دوراهىِ تقوا و عصیان، راه تقوا و طاعت را برمى‏گزیند. این کوچ معنوى براى یک مسلمان بسیار سودمند است. در کنار آن تحرّک جسمى هم وجود دارد و ناگفته پیداست که هر حرکت جسمى، مسبوق به حرکت فکرى و رسیدن به مرحله عزم و اقدام است. مجموعه این برنامه‏ها «ملکه عبودیت» را براى انسان فراهم و روح بندگى را تقویت مى‏کند.

بازگشت آثار و نتایج حج، به خودِ حاجى است و ثمراتش در زندگى خود او متجلّى مى‏شود. قرآن هم فرموده است که از قربانى شما، گوشت و خونى به خدا نمى‏رسد، بلکه تقواى شما به خدا مى‏رسد(1) و این اشاره به بهره‏ورى خود انسان از عبادات خویش است و آن‏که سود مى‏برد، خود اوست نه خدا. باز هم قرآن، ثمره حضور در عرصه مهم و گسترده حج را مشاهده منافع خویش معرفى مى‏کند ... یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ * لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ ... .(2)

هدف از طواف، عمیق‏تر و وسیع‏تر از آن است که یاد شد. هدف، الزام کامل و انضباط دقیق و هماهنگى با اراده تشریع خداوند است که در همه زندگى لازم است و «طواف»، ترجمانى از آن تعهّد است.

این ‏که اسرار و فواید حج چیست، نیاز به توضیح و تبیین دارد. از احرام گرفته تا طواف و نماز و قربانى و وقوف و ... همه حکمت‏ها و اسرارى دارد که باید آن‏ها را شناخت و شناساند. مؤمنان راستین باور آگاهانه دارند که خداوند، سرچشمه خیر و نیکى است و از رهگذر تشریع این‏گونه عبادت‏ها هم قصدى جز خیر رساندن به بندگان ندارد. پس باید خیرهاى نهفته در این شعائر و عبادات را فهمید. توجّه به این حکمت‏ها و فلسفه‏ها ریشه در دین ما دارد. امام صادق علیه‏السلام در «توحید مفضّل» به تبیین این‏گونه معارف پرداخته است، کتاب «علل‏الشرایع» مرحوم صدوق، بر اساس همین هدف تدوین شده است. علماى بسیارى هم به نگارش کتاب‏هایى در فلسفه عبادات پرداخته‏اند.

شناخت این حکمت‏ها، ایمان را راسخ‏تر و معرفت را ریشه‏دارتر مى‏سازد.

حکمت احرام

نخستین گام حج یا عمره، «احرام» است. چرا احرام؟ و چرا از میقاتى معیّن؟

این‏که کیفیت انجام حج، مقیّد به قیود و آدابى است، درسى تربیتى در مسیر عبادت، خضوع و تسلیم در آستان خداوند است. حتى اگر راز آن را ندانیم، خود این فرمان و لزوم اطاعت آن، سازندگى دارد و گردن نهادن به حکم خداى حکیم، نشانه پذیرش و ایمان عمیق است. در قرآن نیز تن دادن به داورى خدا و چون و چرا کردن در آن‏چه فرمان اوست، دلیل ایمان راستین است.(3)

به هرحال، حکمت احرام آن است که وقتى زائر به میقات مى‏رسد، در ذهن خویش صورت اقدام براى ورود به حرم الهى و مراعات محرّمات و حرمت نهادن به اوامر خدا را ترسیم کند و همه اعمال را با همین نیت و ذهنیت انجام دهد. براى این‏که احساس در جان زائر اثر عمیق بگذارد، خواسته شده که وضع ظاهرى خویش را که نمودار شؤون دنیوى و حالت اهل دنیاست تغییر دهد و لباس آخرت بپوشد و شبیه آنان گردد که با مرگ، به آخرت قدم مى‏گذارند و از جامه‏هاى دنیوى عریان مى‏شوند. این حالت، خشوع او در پیشگاه خدا و قطع وابستگى به جلوه‏هاى دنیوى را در پى دارد. بر زبان آوردن ذکر «لبّیک»، بیانگر آمادگى روحى براى پذیرش هر ندا و فرمانى است که تکلیفى شرعى را در بر دارد، چه امر باشد چه نهى.

فریضه‏هایى چون روزه، نماز، خمس، زکات و جهاد، با همه مفاهیمش، به نحوى در دل حج نهفته است و احرام، آغاز پایبندى به انجام فرمان نسبت به «امساک»هایى است که در طول حج خواهد داشت. مشقّت‏هاى حج و نماز طواف و قربانى و... همان رهاوردها را دارد که عبادات یادشده داراست.

احرام، محرِم را با دیگران همسان مى‏سازد و امتیازات و مرزهاى تشخّص و نمودهاى برترى را از میان برمى‏دارد و همگان را یکسان در پیشگاه خدا به تکرار شعار واحد مى‏کشاند: «لَبَّیْکَ اللّهُمَّ لَبَّیْک...»

حج و درس تواضع

نقش حج، تربیت بر اساس تواضع و خاکسارى و لغو امتیازات اجتماعى است. خدا خواسته از نظر امکانات مادّى ظاهرى، همه در پایین‏ترین سطح باشند تا تنظیم امور جامعه، آسان‏تر شود. این آموزه، از خلال تجرّد از لباس‏هاى دوخته و علائم تشخّص‏آفرین به‏ دست مى‏آید تا از این رهگذر به امتیاز معنوى «تقوا» نائل آیند و شکل و ظواهر را معیار برترى ندانند.

حج به ‏راحتى این اثر روحى را در انسان پدید مى‏آورد و او را به «مکارم اخلاق» که هدف بعثت پیامبر اسلام است نزدیک‏تر مى‏سازد.

حج و پارسایى

دلبسته نبودن به دنیا و زهد ورزیدن، از مکارم اخلاق است و یکى از درس‏هاى تربیتى حج همین است. از نخستین لحظات تصمیم گرفتن براى حج، مشقّت‏ها، رنج‏هاى‏ جانکاهِ‏ راه‏ و اعمال و ازدحام مطاف و صحنه رمى جمرات و شداید وادى منا به ذهن انسان مى‏آید و شبحى از مرگ ترسیم مى‏شود. این تصوّرات، یادآور آن است که وى در این دنیا نزد خویشان و دوستان مهمان است و جایگاه ابدى جاى دیگرى‏ است‏که آن‏جا دستاورد عمل ‏دنیوى‏خود را مشاهده خواهد کرد و یا به بهشت یا دوزخ خواهد رفت. به این سبب، وابستگى به دنیا کمتر و توجه به آخرت بیشتر مى‏شود. احساس مى‏کند که تحت مراقبت الهى و در پیشگاه او قرار دارد و حالتى بین خوف و رجا در وى پدید مى‏آید.

دستورالعمل‏ها و امر و نهى‏هاى حج و محرّمات بسیار که باید مراقب آن‏ها باشد، حالتى از بیدارى و مواظبت و پرواپیشگى در وى ایجاد مى‏کند، تا پس از درآمدن از احرام نیز، این کنترل‏هاى دقیق را بر اعمال و حالات خویش داشته باشد.

/ 0 نظر / 74 بازدید